کمی مکث کرد و گفت:

کمی مکث کرد و گفت:
«اگه یادآوری اتفاق تلخی از گذشته،
همیشه عذابت میده، شاید به خاطر اینه
که هنوز به اندازه ی کافی واسش اشک نریختی!»
به چشم هایش خیره شدم و پرسیدم: «اگه دیگه اشکی برای ریختن نمونده باشه چی؟»


#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉
#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۰)

براي آنان كه بايد، شبيه جايي باشيد، تا در شما آرام بگيرند،به...

اسفند تافته جدا بافته است! نه می‌توان انگِ سرمای زمستان را ب...

#تُ‌ با صبح شکوفا می شوینفس نفسدر من جان می گیریو آفتاب رابا...

زیباترین شکل وفاداری ست بی‌شک ماندن پای خویشتن در روز سختی.....

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۹۸ ایزابلا«و...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

ستاره ای در میان تاریکی پارت۳۲🌌آیزاوا (با همان نگاه خسته به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط