پارت ۱۰

پارت ۱۰
ویو لیا
وای باورم نمیشه قراره یک هفته دیگه با این پسره ازدواج کنم بزار یه زنگ به جیا بزنم بهش بگم
....الو سلام خوبی
جیا :سلام مرسی توچطوری
لیا :خوبم ببین یک هفته دیگه عروسیمه خانواده اش هی عروسی رو جلو میندازن من هیچ ایده ای ندارم چی بخرم و اینا میشه کمکم کنی
جیا :وای مبارکه باشه الان میام پیشت ببینم چی میشه ؟
اومد و اینا بعدش ته اومد بهشون گفت بدید منم انتخاب میکنم بعدش توی گوشیش یه لباس عروس نشون داد که نگم خوشگلیش
(اره دیگه ته خوش سلیقه س مثل لیا نیست که شوهر میدزده فقط 😂)
بعدش نوبت آقا داماد بود براش کت و شلوار انتخاب کردن( پست بعدی لباساشون رو میزارم)
بعد بقیه کارا رو انجام دادن و اینا و بالاخره روز عروسی فرارسید 😭
عفریته :(خواهر ته ) لباس سفید پوشیده بود توی عروسیه لیا ولی جیا از عمد آبمیوه ریخت رو پیرهنش و مجبور شد لباس عوض کنه
شام خوردن بعدش آهنگ خوندن و رقصیدن
و نوبت این شد که گل عروس رو پرتاب کنن و گل افتاد دست جیا ولی نتونست بگیرتش
و پرتش کرد روی صورت کوک و بعدش هم اون دوتا و اون دوتا قراره دونفر به دونفر رفتن و همه رفتن سر خونه زندگیشون
پایان🖤💔😭
فقط منو تو سینگل موندیم تاابد سینگل به گور
دیدگاه ها (۶)

پشت نگاه سردت — پارت هفتم ویو صبح آتصبح از خواب بیدار شدم و ...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

لیا : نه خبری از تالار لباس عروس دوماد یا دعوت نامه و اینا ن...

بابابزرگ برگشت سمته لیام و گفت & : نوبت تو هم میرسه جئون لیا...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط