دختر خاله تهیونگ با صدای بلند خندید و گفت اینو از تو سط

: دختر خاله تهیونگ با صدای بلند خندید و گفت اینو از تو سطل اشغال پیدا کردی چقدر زشته من به به این خوبی قبول نکردی باهام باشی رفتی این دختر زشت، چاق رو انتخاب کردی

تهیونگ: اون دختر حداقل زیر همه نبوده

خانم کیم: باشه پس پسرم فردا باید ببریش پزشک قانونی ببینم دختره یا نه

تهیونگ: چرا اینکارو کنم فردا طبق رسم خانوادگیمون ازدواج می کنیم و پارچه ای رو که می خواید براتون می ارم


خانم کیم: باشه پس

تهیونگ: من و ا/ت فعلا میریم برای خرید عروسی

ا/ت: تهیونگ بلند شد دستم رو گرفت و بلندم کرد و بردم سمت در خروجی سوار ماشین شدیم وسط راه بودیم که گفتم اون برگه قرار داد رو بهم بده

تهیونگ: واسه چی
ا/ت: به دروغ گفتم می خوام بخونمش
ا/ت: می خوام بخونمش بهم میدیش
تهیونگ: بیا اینم برگه
ا/ت: برگه رو گرفتم و پاره کردم و نگاش کردم و گفتم تو میدونستی می خوان منو اونجا تحقیر کنند برای همین منو بردی اونجا الانم دیگه قرار دادی بین ما نیست

ماشین رو نگه دار می خوام پیدا شم

ماشین رو نگه داشت


پیدا شدم که تهیونگ سریع از ماشین پیاده شد و بهم گفت من همچین قصدی نداشتم ا/ت خواهش میکنم باید باهاشون کنار بیای ازت خواهش می کنم لطفاً

ا/ت: باشه ولی دیگه اجازه نده تحقیرم کنند
تهیونگ: باشه اجازه نمیدم حالا بیا بریمدخرید عروسی
ا/ت: باشه


ویو ا/ت


رفتیم به مرکز خرید رسیدیم نمی دونم چرا نمی تونستم
این موضوع رو مثل یک قرار داد ببینم شاید من بیخیال من اه دنبال اقای کیم رفتم که بهم گفت بیا لباس عروست رو انتخاب کن رفتم یک لباس عروس رو دیدم ولی با قیمتش سریع گفتم زشته که اومد نزدیک گوشم و گفت به قیمتش توجه نکن یادت رفته من ثروتمند ترین
ادم تو کره هستم
ا/ت: نفس های داغش به گردنم می خورد سریع رفتم عقب لبخند زدم و گفتم نمی خواد واسه یک عروسی تقلبی انقدر پول بدی
اومد نزدیکم و گفت
تهیونگ: می خوام واسه زنم قشنگ ترین عروسی رو بگیرم حالا هم بدون حرف انتخاب کن


ویو ا/ت

یک لباس عروس خوشگل انتخاب کردم به تهیونگ نشون دادم که بهم گفت
تهیونگ: خیلی بازه
ا/ت: ما که زن و شوهر نیستیم چرا باید برام غیرتی بشی
تهیونگ: حرف نباشه باید خودم انتخاب کنم یک لباس پوشیده انتخاب کردم ولی خیلی خوشگل بود

رفت اتاق پرو که بپوشش

ا/ت: لباس عروس رو تنم کردم اما زیپش رو نتونستم ببندم تهیونگ رو صدا زدم که اومد و گفت
تهیونگ: چی شده

ا/ت: نمی تونم زیپش رو ببندم میشه تو ببندیشش


تهیونگ: باشه برگرد زیپ لباسش رو بستم و نگاش کردم دقیقا این یک پرنسس بود ترکیب اون موهای مشکی و بدن پر خیلی جذاب بود

تهیونگ: ا/ت این عالیه همین رو میخریم

لباسش رو پوشید و اومد بیرون و بهم گفت اقای کیم میشه برام تاج بخری لطفاً

تهیونگ: باشه ولی اینجا تاج هاش از پلاستیک ساخته شده الان میریم برات تاج می خرم

ا/ت: وای مرسی

تهیونگ: خواهش میکنم

ا/ت:

از مغازه بیرون اومدیم و رفتیم سمت جواهر فروشی یک حلقه با الماس بنفش برام انتخاب کرد و به فروشنده گفت. ..
دیدگاه ها (۱۵)

سناریو

دوست دختر اجاره ای

:تهیونگ: الان که رفتیم با احترام با پدر و مادرم صحبت می کنی ...

ویو ا /تکه یهو دستش رو گذاشت روی رون پام و فشار داد و گفت بی...

:تهیونگ: اون موضوع رو بسپار به من، من حلش می کنما/ت: خب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط