«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
موضوع: اگر برای اولین بار ببینن چقدر خیالپردازین... ☁️💙
⚽ ایتوشی رین
اول فکر میکرد فقط گاهی توی فکر میری.
ولی وقتی میدید ساعتها توی دنیای خودت غرق میشی، با تعجب نگاهت میکرد.
> «تو همیشه اینهمه فکر میکنی؟»
بعد کمکم میفهمید این بخش خاص شخصیتته و بدون اینکه مسخره کنه، گوش میداد.
---
⚽ ناگی سیشیرو
خیلی سریع متوجه میشد.
> «تو هم یه دنیای جدا برای خودت داری؟»
بعد احتمالاً خودش هم کنارت دراز میکشید و میگفت:
> «باشه... بگو ببینم توی دنیای تو چی میگذره.»
---
⚽ رئو میکاگه
از اینکه اینقدر خلاقی خوشش میاومد.
> «پس این همه ایده از کجا میاری؟»
هر چیزی که درباره رویاها و فکرهات میگفتی، با علاقه گوش میداد.
---
⚽ ایساگی یوئیچی
اول کنجکاو میشد.
> «وقتی ساکت میشی، به چی فکر میکنی؟»
بعد که میفهمید چقدر ذهنت پر از داستان و فکره، بیشتر تحسینت میکرد.
---
⚽ باچیرا مگورو
از همه بیشتر ذوق میکرد. 😂
> «پس تو هم یه هیولوی کوچولو توی ذهنت داری!»
سریع با خیالپردازیهات همراه میشد و حتی بهشون اضافه میکرد.
---
⚽ شیدو ریوسه
اول شوخی میکرد:
> «باز رفتی توی دنیای خودت؟»
ولی وقتی میدید چقدر با ذوق حرف میزنی، گوش میداد.
> «خب... این یکی جالب بود.»
---
⚽ ایتوشی سائه
اول فکر میکرد حواست پرت شده.
ولی وقتی میفهمید داری فکر میکنی، آرام میگفت:
> «ذهنت هیچوقت ساکت نمیشه، نه؟»
و کمکم به این ویژگیات عادت میکرد.
---
⚽ نیکو ایکّی
خیلی با دقت گوش میداد.
> «پس دلیل سکوتهات اینه...»
از اینکه دنیای درونی بزرگی داری خوشش میاومد و دوست داشت بیشتر بشناستت. 🤍
موضوع: اگر برای اولین بار ببینن چقدر خیالپردازین... ☁️💙
⚽ ایتوشی رین
اول فکر میکرد فقط گاهی توی فکر میری.
ولی وقتی میدید ساعتها توی دنیای خودت غرق میشی، با تعجب نگاهت میکرد.
> «تو همیشه اینهمه فکر میکنی؟»
بعد کمکم میفهمید این بخش خاص شخصیتته و بدون اینکه مسخره کنه، گوش میداد.
---
⚽ ناگی سیشیرو
خیلی سریع متوجه میشد.
> «تو هم یه دنیای جدا برای خودت داری؟»
بعد احتمالاً خودش هم کنارت دراز میکشید و میگفت:
> «باشه... بگو ببینم توی دنیای تو چی میگذره.»
---
⚽ رئو میکاگه
از اینکه اینقدر خلاقی خوشش میاومد.
> «پس این همه ایده از کجا میاری؟»
هر چیزی که درباره رویاها و فکرهات میگفتی، با علاقه گوش میداد.
---
⚽ ایساگی یوئیچی
اول کنجکاو میشد.
> «وقتی ساکت میشی، به چی فکر میکنی؟»
بعد که میفهمید چقدر ذهنت پر از داستان و فکره، بیشتر تحسینت میکرد.
---
⚽ باچیرا مگورو
از همه بیشتر ذوق میکرد. 😂
> «پس تو هم یه هیولوی کوچولو توی ذهنت داری!»
سریع با خیالپردازیهات همراه میشد و حتی بهشون اضافه میکرد.
---
⚽ شیدو ریوسه
اول شوخی میکرد:
> «باز رفتی توی دنیای خودت؟»
ولی وقتی میدید چقدر با ذوق حرف میزنی، گوش میداد.
> «خب... این یکی جالب بود.»
---
⚽ ایتوشی سائه
اول فکر میکرد حواست پرت شده.
ولی وقتی میفهمید داری فکر میکنی، آرام میگفت:
> «ذهنت هیچوقت ساکت نمیشه، نه؟»
و کمکم به این ویژگیات عادت میکرد.
---
⚽ نیکو ایکّی
خیلی با دقت گوش میداد.
> «پس دلیل سکوتهات اینه...»
از اینکه دنیای درونی بزرگی داری خوشش میاومد و دوست داشت بیشتر بشناستت. 🤍
- ۱.۰k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط