به جرم اینکه دلم آه هست وآهن نیست

به جرم اینکه دلم آه هست وآهن نیست
کسی به جزتو دراین روزگار بامن نیست
خوش آمدی بنشین،آفتاب دم کردم
که چایی دغدغه ی عاشقانه ی من نیست
دیدگاه ها (۱)

دل زمزمه میکرد،هلاکش کردند باتیغ برهنه چاک چاکش کردند دل،د...

موی افشان میکنی رفع خطرکردم عزیزعقل حیران میکنی رفع خطرکردم ...

اندازه یک وقفه ی کوتاه بمان حتی شده تانیمه ی این راه ب...

نمیدونم اسمت چیه وکجاییولی بالاخره یه روز پیدات میکنم ومیخور...

مرگ؟(الان یه پرش زمانی میزنیم به وقتی که کل اعضا تز سربازی ب...

ویو جونگکوک که بدنش لرزید÷ن..نبرش لطفا+حسودی نکن دختر جون÷و....

پارت ۴ زندگی شیرین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط