یه روز تو خونَه نِشتَروم تنهایِ تنها

یه روز تو خونَه نِشتَروم تنهایِ تنها
تلفن مِه زنگ ایخا یَک تا نه چَند تا
نِگاه اُمکه شمارَش بِه مه آشنا نین
اُمگو بِسَم یا که نَسَم ای که آشنا نین
آخر سر جوابِش اُمدا اُمگو جونوم
ایگو مِه اَم که برگشتُم خیلی پشیمونوم
امگو مفهمی که یه روزی برگردی
اتی عزیزوم تو به دور دستو مه اگردی
دیدگاه ها (۴)

#پارت دویست وبیست و سه... #جانان...نزدیکای صبح بود که خوابم ...

#چهل_پنجصبح زود بلند شدم و رفتم حمومبعد از یه دوش اب سرد که ...

~~~فیک پرستار~~~

قسمت 12: برگشتم پشت سر که ببینم کیه که....واااااااای خدایا ا...

همه چی از چت شروع شد ... از اینترنت ... کاش هیچ وقت اونجا نم...

قسمت 18:_ من با رئیس کمپانی کریس هم صحبت کردم اونم فقط یه را...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط