کاترینا چطوری بانوی من نیشخند
𝐦𝐢𝐧𝐞
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁴⁰
کاترینا : چطوری بانوی من ؟ ( نیشخند )
دهنمو کج و کوله کردم
کاترینا : سیکتیر
با همون نیشخندش گوشیشو توی جیبش گذاشت و در شاگردو برام بازش کردم
یه چشم غره ای براش رفتم و سوار ماشین شدم
اونم اومد سوار شد و ماشین رو روشن کرد
هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمیشد
کلی سوال تو ذهنم بود ولی نباید بپرسم
اونم حرف نمیزد و با یه دست رانندگی میکرد
به یه مغازه رسیدیم
جونگ کوک : رسیدیم
حرفی نزدم و از ماشین پیاده شدم
این مغازه خیلی شیک بود
نمای بیرون مغازه ترکیب رنگ سفید و دورتادور مغازه طلایی بود
ترکیب عالیای بود ....
وارد مغازه شدیم
یه طرف مغازه لباس عروسی و یه طرف کت شلوار مردانه بود
کارکنای اونجا تا مارو دیدن تا کمر تعظیم کردن
جونگ کوک : اول تو با من ؟
کاترینا : الویت همیشه منم
بعد با عشوه به طرف رگال لباس عروس ها رفتم و چکشون کردم
جونگ کوک روبه کارکنا کرد
جونگ کوک : بهترین هارو بدین
کارکنا چشمی زیر لب گفتن و به طرفم اومدن
کارکن : لطفا همراه من بیاین
همراه باهاش رفتم
به یه اتاق دیگه که طبقه بالای مغازه بود رفتم
این اتاق کلا سیاه بود و در گوشه هایی رنگ سفید وجود داشت
لباس عروس هایی که معلوم بود خیلی بادقت دوخته شدن روی مانکن های خیاطی چیده بودن
جونگ کوک هم دنبالمون اومد
کارکن خیلی آروم و ملایم یه لباس عروس که گوشه اتاق بود رو از مانکن در آورد
کارکن : خانم .... این برای شما هستن
به پرو رفتم
لباس عروس رو با هزار بدبختی پوشیدم
و از پرو بیرون اومدم
جونگ کوک روی کاناپه لش نشسته و مشغول نوشیدن قهوه بود
دقیقا کنار پرو به اینه بزرگ بود
در اینه خودمو نگاه کردم
انتظار نداشتم به این زودی این لباسو بپوشم
خیلی روی تنم خوب نشسته بود
انگار کلا برای من دوخته شده
ولی شونه هام کلا باز بود و این منو اذیت میکرد
میخواستم بگم « من اینو نمیخوام یکی دیگه بده »
ولی همین که دهنمو باز کردم.....
جونگ کوک : همین خوبه !
سریع چرخیدم سمتش
کاترینا : ولی من اینو نمیخوام ..... خیلی بازه
جونگ کوک : نظر تو مهم نیست
دست به کمر شدم
کاترینا : اگه مهم نیست چرا اینجام ؟
جونگ کوک : من لباس رو پرو میکردم ؟
هیچ ریکشنی نشون ندادم و زل زدم بهش
اونم روبه کارکنا کرد
جونگ کوک : همینو می خوایم
کارکنا : چشم.... ولی شما .......
جونگ کوک : برام........
کاترینا : بدترین هارو بیارین
جوری برگشت نگام کرد که جابه جا شدن رگای گردنش تا اینجا اومد
کارکن : اما خانم....
کاترینا : به تو ربطی نداره.... وقتی اون میتونه در لباسم دخالت کنه ..... منم میتونم در لباس پوشیدنش دخالت کنم
جونگ کوک : ( نیشخند )
بعد روبه جونگ کوک کردم
کاترینا : مگه نه..... مرد من ؟
جونگ کوک : مرد من ؟ ( تعجب )
ادامه دارد...
این دو پارت رو جایزه تصور کنید 🤗
#مال_من
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁴⁰
کاترینا : چطوری بانوی من ؟ ( نیشخند )
دهنمو کج و کوله کردم
کاترینا : سیکتیر
با همون نیشخندش گوشیشو توی جیبش گذاشت و در شاگردو برام بازش کردم
یه چشم غره ای براش رفتم و سوار ماشین شدم
اونم اومد سوار شد و ماشین رو روشن کرد
هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمیشد
کلی سوال تو ذهنم بود ولی نباید بپرسم
اونم حرف نمیزد و با یه دست رانندگی میکرد
به یه مغازه رسیدیم
جونگ کوک : رسیدیم
حرفی نزدم و از ماشین پیاده شدم
این مغازه خیلی شیک بود
نمای بیرون مغازه ترکیب رنگ سفید و دورتادور مغازه طلایی بود
ترکیب عالیای بود ....
وارد مغازه شدیم
یه طرف مغازه لباس عروسی و یه طرف کت شلوار مردانه بود
کارکنای اونجا تا مارو دیدن تا کمر تعظیم کردن
جونگ کوک : اول تو با من ؟
کاترینا : الویت همیشه منم
بعد با عشوه به طرف رگال لباس عروس ها رفتم و چکشون کردم
جونگ کوک روبه کارکنا کرد
جونگ کوک : بهترین هارو بدین
کارکنا چشمی زیر لب گفتن و به طرفم اومدن
کارکن : لطفا همراه من بیاین
همراه باهاش رفتم
به یه اتاق دیگه که طبقه بالای مغازه بود رفتم
این اتاق کلا سیاه بود و در گوشه هایی رنگ سفید وجود داشت
لباس عروس هایی که معلوم بود خیلی بادقت دوخته شدن روی مانکن های خیاطی چیده بودن
جونگ کوک هم دنبالمون اومد
کارکن خیلی آروم و ملایم یه لباس عروس که گوشه اتاق بود رو از مانکن در آورد
کارکن : خانم .... این برای شما هستن
به پرو رفتم
لباس عروس رو با هزار بدبختی پوشیدم
و از پرو بیرون اومدم
جونگ کوک روی کاناپه لش نشسته و مشغول نوشیدن قهوه بود
دقیقا کنار پرو به اینه بزرگ بود
در اینه خودمو نگاه کردم
انتظار نداشتم به این زودی این لباسو بپوشم
خیلی روی تنم خوب نشسته بود
انگار کلا برای من دوخته شده
ولی شونه هام کلا باز بود و این منو اذیت میکرد
میخواستم بگم « من اینو نمیخوام یکی دیگه بده »
ولی همین که دهنمو باز کردم.....
جونگ کوک : همین خوبه !
سریع چرخیدم سمتش
کاترینا : ولی من اینو نمیخوام ..... خیلی بازه
جونگ کوک : نظر تو مهم نیست
دست به کمر شدم
کاترینا : اگه مهم نیست چرا اینجام ؟
جونگ کوک : من لباس رو پرو میکردم ؟
هیچ ریکشنی نشون ندادم و زل زدم بهش
اونم روبه کارکنا کرد
جونگ کوک : همینو می خوایم
کارکنا : چشم.... ولی شما .......
جونگ کوک : برام........
کاترینا : بدترین هارو بیارین
جوری برگشت نگام کرد که جابه جا شدن رگای گردنش تا اینجا اومد
کارکن : اما خانم....
کاترینا : به تو ربطی نداره.... وقتی اون میتونه در لباسم دخالت کنه ..... منم میتونم در لباس پوشیدنش دخالت کنم
جونگ کوک : ( نیشخند )
بعد روبه جونگ کوک کردم
کاترینا : مگه نه..... مرد من ؟
جونگ کوک : مرد من ؟ ( تعجب )
ادامه دارد...
این دو پارت رو جایزه تصور کنید 🤗
#مال_من
- ۱۴.۵k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط