اونجو ای بابا همتون گفتین حقیقت که

اونجو : ای بابا همتون گفتین حقیقت که..
×هنوزم نمیخوای عاشقم باشی ?
و باز هم همگی : اووووووووووه
همه دهناشونو گرفته بودن تا صدای خندشون در نیاد
دیگه دلیلی برای نادیده گرفتنش نداشتم ، انگار قلبم داشت براش پر میکشید اما خواستم یکم اذیتش کنم
+ اوو.م خب.. یکم بهم زمان بده
×واقعا دیگه نمیتونی عاشقم باشی ?
تو ذهنم :(لعنتی نکن اینطورییی خب… .)
+کوک من فقط زمان خواستم
جیهوپ : خیلی خب دیگه میچرخونم…… بازی ادامه دار بودو توی این بازی دخترا خیلی با پسرا صمیمی شده بودن
یکم بعد بازی رو تموم کردیم و رو کاناپه نشستیم
نامجون : اس ار چه فیلمی دوست داری ببینی ??
+یاااا فقط اس ار مهمه الااان ??(با شیطنت گفتم )
نامجون چشم و ابرویی انداخت که بهم بفهمونه خفه شم
+(قهقههه زدم ) باشه باشه
یه فیلم گذاشتیم و تماشا کردیم

((جونگ کوک))
نمیتونم این دختر چشه ? الان که دیگه بهونه ای نداره پس چرا زمان میخواست ?
جیمین : کوک من یه فکری دارم
× ها?
جیمین : وایسا و تماشا کن
جیمین : تهیونگ داداش میشه برای چند ساعت خواهرتو قرض بگیرم??
ته ته  : هااااا?  خواهر منوووووو? بیشعوررررر…
جیمین : نهههه واسه خودم نمیخوام واسه کوکی میخوام
قهقهه میزدییییم ..
× جیمین چییی میگی دیوونه ?
تهیونگ کم مونده بود دهن جیمینو با خاک یکسان کنه
جیمین : بابا میخوام حسادت ا/ت رو بیدار کنممممممم
همه این حرفارو اروم به هم میزدیم که دخترا متوجه نشن
ته ته : خب من بهش میگم اما نمیدونم میاد یا نه
جیمین : اون با من..

#loveme°•
دیدگاه ها (۰)

Part28جیمین : اهوم ..من میرم تلفن بزنم -طبقه بالا اولین اتاق...

اییییین ? این فسقلیههههه?????) میخواست کنار کوک بشینه که فور...

Part27((ا/ت))داشتم از خوشحالی بال درمیاوردم ، یعنی واقعا قرا...

((جونگ کوک ))دخترای خوبی بودن و البته از اینکه شوگا نگران کت...

در چنگ عشق

Dark Love فصل ۲ پارت ۱۰☆

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط