ازدواج با تو

ازدواج با تو

پارت هشتم آخرین قسمت هستش

بکی : همون که گفتی تو خواهر دامیانی دیگه

انیا : آها یادم اومد

بکی : راستی انیا رابتت با دامیان چطور شده ها

انیا : خیلی تغیر نکرده اما دیشب حالم خوب نبود ولی کل روز رو دامیان پیشم موند

هندرسون : بچه ها ما امروز دو تا دانش آموزان جدید داریم جولیا دزموند و الکس دزموند

جولیا: واییییییییییی دامی جونم😚و اون خواهر اهمقش 😒😒

دامیان : با خواهر من درست صحبت کن دهاتی😡

ذهن دامیان

دختره ی ایکبیری


زنگ کتاب خونه همه ی بچه ها به کتاب خونه میرن
آنیا و دامیان و بکی وارد کتاب خونه شدن در حالی که
داشتن مطالعه می کردن جولیا اومد

(این جولیا خیلی خر نیست خداییییی!!؟ شما تو کامنتا بگید)

جولیا: هی دختر دها

تا دامیان فهمید جولیا میخواد به انیا بگی دهاتی حرف اون رو قت کرد

دامیان : ساکت شو لیمو ترش

جولیا: هق داری یک بار دیگه به من این حرف رو بزنی

دامیان : لیمو ترش لیمو ترش لیمو ترش 😎😎😎😎😎

بعد جولیا یه چک میزنه زیر گوش دامیان انیا هم یه مشت انیایی میزنه به جولیا (حقش بود 🤣🤣)

نوچه های جولیا : تو چه غلطی کردی ها

بعد نوچه های جولیا دامیان و آنیا و کتک می زنن

بعد به هندرسن یه ماجرا دروغین جور کردن و گفتن اما بعد هندرسن به نوچه های جولیا و خوده جولیا یه رده ی تونیتو میده
دیدگاه ها (۲)

4 نفر بیاد لطفا 😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

ازدواج با توپارت ششم 6ذهن آنیااز اون ماجرا 6 ماه گذشته باورم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط