نازنینم

نازنینم
وقتی نیستی؛
دلم می‌خواهد دست خدا را بگیرم
بکشانمش این‌جا
جای خالی ات را نشانش دهم
و سرش فریاد بزنم
یا تو را بازگرداند،
یا بساط پاییز را جمع کند
ببرد جای دیگری پهن کند..
دیدگاه ها (۱)

ایـن روزهـا هـمـه آواره ﮯڪوچـه هـاـے مـجـازـے شـدیــم بـا ای...

نازنین. خانمکاش یه قانونی بودکه اگه یه پاییز کنارم بودی،مجبو...

چه پربهاست تنهاییمبه بهای ذهنی آرام و تهی از افکار خودآزارجس...

جیمین: ات، من اومدم... (بی‌حوصله)ات که روی مبل نشسته بود، سر...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

PT/2 تهیونگ : خب پس باید یه چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط