نازنینم

نازنینم
وقتی نیستی؛
دلم می‌خواهد دست خدا را بگیرم
بکشانمش این‌جا
جای خالی ات را نشانش دهم
و سرش فریاد بزنم
یا تو را بازگرداند،
یا بساط پاییز را جمع کند
ببرد جای دیگری پهن کند..
دیدگاه ها (۱)

ایـن روزهـا هـمـه آواره ﮯڪوچـه هـاـے مـجـازـے شـدیــم بـا ای...

نازنین. خانمکاش یه قانونی بودکه اگه یه پاییز کنارم بودی،مجبو...

چه پربهاست تنهاییمبه بهای ذهنی آرام و تهی از افکار خودآزارجس...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

«از چه بگویم؟ از غمی که انگار ریشه‌اش در عمقِ وجودم است و هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط