آقا سلام روضه مادر شروع شد

آقا سلام، روضه مادر شروع شد

باران اشک های مکرر شروع شد

آقا اجازه هست بخوانم برایتان

این اتفاق از دم یک در شروع شد

تا ریشه های چادر خاکی مادرت

آتش گرفت،روضه معجر شروع شد

فریادهای مادر پهلو شکسته ات

تا شد فشار در دو برابر شروع شد

این ماجرا رسید به آنجا که نیمه شب

بی اختیار گریه حیدر شروع شد

وقتی رسید قصه به اینجای شعر من

ایام خانه داری دختر شروع شد ...

دختر رسید تا خود آن لحظه ای که ظهر

یک ماجرا به قافیه سر شروع شد
دیدگاه ها (۱)

وقتی بلورِ اشکِ برادر شکستنی است ،باید قبول کرد ، که خواهر ش...

یا صاحب الزمان!ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺁﻗﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﯾﺎﺭﺗﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﮧ ﻣﯿﺪﺍﻧﮯ ﻭ...

وقتی میان کوچه سند پاره پاره شدچشمان غصّه دار فلک پر ستاره ش...

وای مادرسلام من به مادری که در میان بستر است فضای خانه اش پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط