نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت 

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت 
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت 
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد 
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت 
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد 
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد 
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت 
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد 
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت 
بُوَد آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند ؟
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت 
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
دیدگاه ها (۱)

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

......//برده ی زیبا//......

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

The Joke That Broke Us

007-آلما ویسکی - پارت ۵۹

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط