سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت

سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت
سفری که برنگشتم گم شدم توی نگاهت
یه دل سادهء ساده کوله بار سفرم بود
چشم تو مثل یه سایه همه جا همسفرم بود
دیدگاه ها (۲)

به صلیب صدا مصلوبم ای دوستتو گمان مبری مغلوبم ای دوست

همیشه در مساف مرگ نقاب از چهره میافتدچه در میدان چه در بسترپ...

آروم جونم حسین جان به تو مدیونم حسین جان تا قیامت تا قیامت ا...

سبز ، رنگ ساده ای بود ، خیلی ساده ، البته تا وقتی که چشمای ا...

𝓈𝓂𝒾ℯPart "49"☆ویو هانا☆جشن هنوز ادامه داشت.همه می‌خندیدن، مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط