#من‌نباید‌عاشق‌تهیونگ‌بشم

#من‌نباید‌عاشق‌تهیونگ‌بشم
پارت ۵
هلنا ویو:
اون اوننن تهیونگ بود باورم نمیشد اون زنی توی خونه کی بوددد اول فکرد کردم خدمتکاره اما اصلا شبیه خدمتکارا نبود گفتم:.....
هلنا: اون کیههه؟
لیا: نمیدونم...(بغض)
لیا ویو: من چرا بغض کردم...ما اصلا همو نمیشناسیم نباید بخاطر تهیونگ ناراحت شم رفتم تو خونه و داد زدم:...
لیا: تو کی هستی؟اینجا چکار میکنیی؟(داد)
هلنا: آروم باش حتما یکی از دوستای تهیونگه.. تهیونگ:عومم به عنوان یه آرمی انتظار داشتم بدونید ایشون دنس های مارو طراحی میکنه الانم برای دنس آلبوم جدیدمون اینجاست..
لیا:...... من میرم تو اتاقم(خجالت)
تهیونگ: این کیه دنبال خودت راه انداختی؟
لیا: دوستم....
هلنا: اسمم هلناس هم سن لیام منم آرمی ام خیلی شوکه شدم وقتی فهمیدم بایسم یعنی جین برادر لیاعه
تهیونگ: منم شوکه شدم وقتی فهمیدم همچین خانم جذابی برادر جینه..... اما بعضی وقتا جذابیتش جاش رو به عصبانیت میده...
لیا: خیلی خب بریم دیگهه
هلنا: اک(ولی نمیخواس باهاش بره..)
لیا: لباسا تو دربیار اگه میخوای بهت چوب لباسی بدم
هلنا: لباس راحتی هم میدی؟
لیا: تو کشومه بردار
هلنا:تو از تهیونگ خوشت میاد؟ اخه یه جور خاصی نگاهش میکردی
لیا:اهوم خیلیی
هلنا: شما دوتا باید بیشتر باهم آشنا بشین بیشتر بیرون برید کلا بیشتر باهم وقت بگذرونید
لیا: من به هیچ جاشم چرا باید باهم بیرون بریم؟ بعدم ما خیلی تفاوت سنی داریم این جوری که نمیشه...
هلنا: اولین دوست پسر من توی دوازده سالگیم چهل و دو سالش بود اما ما خیلی صمیمی شدیم
لیا: هنوزم دوستید؟
هلنا: فهمیدم زن داره. باهاش کات کردم
لیا: آفرین(خنده)
(جین اومد تو اتاق)
جین: شما دوتا به چی میخندید؟ بگید منم بدونم
لیا: چیزای دخترونه
جین: گرسنه تون نیست؟
هلنا: اگه ورلد وایند هندسام غذا درست کنه چرا..
جین: راستی کوشولو این کیه؟
لیا: دوستم هلنا همون ک گفتم مث همزادمه...
جین: اوو چه خوب بایسش کیه؟
لیا: تو
جین: قبلنم گفتم همه ولد وایند هندسامو دوست دارن
هلنا:من گشنمهه
لیا: خب خودت غذا بپز
هلنا: باش....
(مامانش بهش زنگ زد)  
مکالمشون:
م.ه:هلنا ما برگشتیم کره مادر بزرگت سکته کرده اوردیمش اینجا بیمارستان الان توی اتاق عمله (گریه)
هلنا:مامان بگو که داری شوخی میکنی چرا داری گریه میکنیی(بغض)
م.ه:برگرد خونه ما تا یکم دیگه برمیگردیم(گریه)
هلنا: می.... میشه ب... بیام بی... بیمار.... بیمارستان(گریهه)
م.ه: نه عزیزم بهتری برگردی خونه(گریه)
هلنا: باشه(گریه تر ) 
(قطع کردن)
لیا: چی شد چرا داری گریه میکنییی ؟
هلنا: م.. مامان.... مامان بزرگم...(گریه صگی..)
قراره یه بلا هایی ام سر تهیونگو جولیا بیاد..
یوهاهاهاهاهاهاهاهاااااا(خنده شیطانی)
دیدگاه ها (۰)

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

پارت ۵۶ جنگل خوشگله۳ اره۶ چرا نمیری دنبال امگات بگردی؟۳ ه......

سلام بچه ها اومدم اولین فیلم رو بدم بیرون که فقط هم همین یه قسمته ببخشید اگه بد بود فقط یادتون بمونه

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط