شکایت نمی کنم، اما

شکایت نمی کنم، اما
آیا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی بی شکیب،
دمی دلواپس ِ تنهایی ِ دست های من شوی؟
نه به اندازه تکرار ِ دیدار و همصدایی ِ نفس هامان

به اندازه زنگی...

واقعاً نشد؟
واقعاً انعکاس ِ سکوت،
تنها حاصل ِ فریاد ِ آن همه ترانه
رو به دیوار ِ خانه ی شما بود؟


نگو که نامه های نمناک ِ من به دستت نرسید!

نگو که باغجه ی شما،
از آوار ِ آن همه باران
قطعه ای هم به نصیب نبرد!

نگو که ناغافل از فضای فکرهایت فرار کردم!

من که هنوز همین جا ایستاده ام

کنار همین پارک ِ بی پروانه
کنار همین شمشادها، شعرها، شِکوه ها!

هنوز هم فاصله ی ما
همان هفت شماره ی پیشین است!

دیگر نگو که در گذر گریه ها گُمش کردی

نگو که نشانی کوچه ی ما را از یاد بردی!

نگو که نمره ِ پلاک ِ غبار گرفته ی ما،
در خاطرت نماند!

آیا خلاصه ی تمام این فراموشی های ناگفته،


حرفی شبیه « دوستت نمی دارم» تو
در همان گفتگوی دور ِ گلایه و گریه نیست؟

حرفی شبیه « دوستت نمی دارم» تو
در همان گفتگوی دور ِ گلایه و گریه نیست؟
دیدگاه ها (۹)

𝐑𝐎𝐎𝐙𝐁𝐄𝐇 𝐁𝐄𝐌𝐀𝐍𝐈 💚بــرایِ جـایِ خـالـیِ نـبــودنـتدارم بــهـای...

𝖕𝖆𝖗𝖙۲۵شب باران می‌بارید.لیسا در دفتر جونگ کوک بود. کنار پنجر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p70لبخند هوانگ آروم محو شد._«پس بریم درب...

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

میدونم دیره برای گفتن اینکه:تولدت مبارک، جیمینِ قشنگم؛ موچیِ...

گربه ای در نیمکت کناری...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

LESSON

....پنج پارتی از جیمین....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط