راند اخر
☆راند اخر☆
part 3
ویو سرشام:
ات: همه داشتیم شام میخوردیم......... ولی این پسره خیلی سرد واقع ناراحتم کلا برعکس منه........ بابام به حرف اومد
پ. ات: خب ماامشب جمع شدیم که ات. جونگکوک رو زن و شوهر اعلام کنیم امید وارم زندگی خوبی داشته باشن ولی از عروسی خبری نیست نمیخوایم بقیه مافیا ها بفهمن شما ازدواج کردین
ات: اووووو پس اسمش جونگکوکه؟ ایششش بابام خودش میدونه من از این ازدواج متنفرم بیشتر نمک روی زخمم میریزه
ویو وقتی مهمونا رفتن:
ات: واقع نمیدونم باید چکار کنم ایندم داره خراب میشه امیدی به زندگی ندارم واقعا باید تا اخر عمرم اینطوری زندگی کنم؟ باکسی که دوستش ندارم؟ ........... خواب عمیق
ویو فرداصبح:
ات: باصدای در از خواب بلند شدم اهه یعنی هیچ بادیگاردی نیست دروبازکنه....... رفتم پایین و دررو باز کردم.... چیییی جونگکوک بوددددددد..... سریع درو بستم... واییی با این قیافه و موهای بهم ریخته وایییییی... تق تق تق
جونگکوک: چرا دررو بستی باز کن میخوام بیام تو
ات: میشه چند لحظه وایسی
جونگکوک: چرااا؟
ات: اخه تازه از خواب بیدار شدم
جونگکوک: عیبی نداره باز کن
ات: رفتم و دررو باز کردم... بانگاه سردی که داشت نگاه کرد.... ولی زبونش گرم بود
جونگکوک: صبح بخیر
ات: امروز چت شدهـ. چرا انقدر مهربونی کی تنظیمات کارخانتو زده
جونگکوک: میخوای بد باشم
ات: نه منظورم اینـ....
جونگکوک: بیخیال موهات بهم ریخته ترسیدم
ات: من بیشتر وقتا خوشگلم ببخشید امروز اینطوری اومدم جلوی در لطفا واسه خودت متاسف نباش
جونگکوک: نه الانم خوشگلی برو لباسات رو جمع کن بریم خونه خودمون«سرد»
ات: باشه.... رفتم و لباسام رو جمع کردم..... دوباره سرد شد.. . هعییی، مدی هم هست....
ببخشید بچه ها من درگیر ی سری کارا بودم نتونستم پارت بزارم متاسفم
part 3
ویو سرشام:
ات: همه داشتیم شام میخوردیم......... ولی این پسره خیلی سرد واقع ناراحتم کلا برعکس منه........ بابام به حرف اومد
پ. ات: خب ماامشب جمع شدیم که ات. جونگکوک رو زن و شوهر اعلام کنیم امید وارم زندگی خوبی داشته باشن ولی از عروسی خبری نیست نمیخوایم بقیه مافیا ها بفهمن شما ازدواج کردین
ات: اووووو پس اسمش جونگکوکه؟ ایششش بابام خودش میدونه من از این ازدواج متنفرم بیشتر نمک روی زخمم میریزه
ویو وقتی مهمونا رفتن:
ات: واقع نمیدونم باید چکار کنم ایندم داره خراب میشه امیدی به زندگی ندارم واقعا باید تا اخر عمرم اینطوری زندگی کنم؟ باکسی که دوستش ندارم؟ ........... خواب عمیق
ویو فرداصبح:
ات: باصدای در از خواب بلند شدم اهه یعنی هیچ بادیگاردی نیست دروبازکنه....... رفتم پایین و دررو باز کردم.... چیییی جونگکوک بوددددددد..... سریع درو بستم... واییی با این قیافه و موهای بهم ریخته وایییییی... تق تق تق
جونگکوک: چرا دررو بستی باز کن میخوام بیام تو
ات: میشه چند لحظه وایسی
جونگکوک: چرااا؟
ات: اخه تازه از خواب بیدار شدم
جونگکوک: عیبی نداره باز کن
ات: رفتم و دررو باز کردم... بانگاه سردی که داشت نگاه کرد.... ولی زبونش گرم بود
جونگکوک: صبح بخیر
ات: امروز چت شدهـ. چرا انقدر مهربونی کی تنظیمات کارخانتو زده
جونگکوک: میخوای بد باشم
ات: نه منظورم اینـ....
جونگکوک: بیخیال موهات بهم ریخته ترسیدم
ات: من بیشتر وقتا خوشگلم ببخشید امروز اینطوری اومدم جلوی در لطفا واسه خودت متاسف نباش
جونگکوک: نه الانم خوشگلی برو لباسات رو جمع کن بریم خونه خودمون«سرد»
ات: باشه.... رفتم و لباسام رو جمع کردم..... دوباره سرد شد.. . هعییی، مدی هم هست....
ببخشید بچه ها من درگیر ی سری کارا بودم نتونستم پارت بزارم متاسفم
- ۱۵.۳k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط