تو شعر ی

تو شعر ی
شعر
که در رویای همه شهر پرسه می زنی
هر جا چراغی می سوزد
آن جا خانه خانه توست..

تو عشق هستی
عشق
در رویای خدا و آسمان
هر جا ستاره ای سوسو می زند
آن جا خانه خانه توست .
به جای همه مردم شهر حرف می زنی
به جای خدا و کتاب های مقدس
حرف می زنی
من اما لب بودم
لب
که اگر باز شود
جهانی را می سوزاند
آتشی که
هیچ گاه نمی خوابد
و هیچ کجا خانه خانه او نیست
دیدگاه ها (۱۰)

ﺩﻝ ﻣﻦﻣﯿﺨﯽ ﺑﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖﮐﻪ ﮐﺎﻏﺬﭘﺎﺭﻩﻫﺎﯼ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﯿﺎﻭﯾﺰﯼﻭ ...

خیالت بُرده خواب از ماو خود آسوده می‌خوابی !بخواب آسوده آرام...

اگر تمام خاک زمین باشیتنها مشتی از تو کافی استبرای آنکه تا ا...

شایدخوشبختی همین باشدکه با خودت نگویی کاشجای دیگری بودمکار د...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط