گریه هات بند نمیومد حالت به شدت بد بود کسی رو نداشتی ف
گریه هات بند نمیومد. حالت به شدت بد بود. کسی رو نداشتی. فقط یه نفر رو داشتی که بهترین دوستت بود ولی اونم از پیشت رفت. از این جهان رفت. ولت کرد و رفت پیش ستاره ها. بالا پشت بوم بودی و داشتی به ستاره ها نگاه میکردی: لارا چرا ولم کردی. چرا تنهام گذاشتی. تو قول داده بودی که ولم نمیکنی. که یهو صدای در اومد. پشت سرت رو نگاه کردی و دیدی یونگیه: عزیزم خواهش میکنم خودت رو انقدر ناراحت نکن و لبتو آروم بوسید.
با چشمانی اشکی لب زدی: چجوری.... آخه چجوری تو بهم بگو.... اون دوستم بود... اون منو تو این جهان تنها گداشت
یونگی با حرف هایی که از عشقش میشنید قلبش درد میگرفت. بغلش کرد و گفت: عزیزم من کنارتم. تازه تو به جز من نامجون رو داری. اون بهترین برادر دنیاعه برات. دست معشوقش رو گرفت و بردش پایین. وار. اتاق شد و تورو روی تخت گذاشت. کنارت نشست. بعد چند دقیقه متوجه شد که نفس هات منضم شده. روت پتو کشید و رفت پایین. شروع کرد گریه کرن که چرا عشقش انقدر باید ناراحت باشه: قول میدم همیشه مراقبت باشم دختر کوچولوی من.....
یونگی هروز ازت مراقبت میکرد. توهم هروز حالت بهتر میشد. همیشه مراقبت یود و نمیزاشت که اتفاقی برات بیافتد....
خبخب توت فرنگی های کوچولوم یه لایک و کامنت میتونه خیلیییی خوشحالم کنه هااا:)))))
ببخشید که بد شد:)
ولی حمایت کنید:)))
با چشمانی اشکی لب زدی: چجوری.... آخه چجوری تو بهم بگو.... اون دوستم بود... اون منو تو این جهان تنها گداشت
یونگی با حرف هایی که از عشقش میشنید قلبش درد میگرفت. بغلش کرد و گفت: عزیزم من کنارتم. تازه تو به جز من نامجون رو داری. اون بهترین برادر دنیاعه برات. دست معشوقش رو گرفت و بردش پایین. وار. اتاق شد و تورو روی تخت گذاشت. کنارت نشست. بعد چند دقیقه متوجه شد که نفس هات منضم شده. روت پتو کشید و رفت پایین. شروع کرد گریه کرن که چرا عشقش انقدر باید ناراحت باشه: قول میدم همیشه مراقبت باشم دختر کوچولوی من.....
یونگی هروز ازت مراقبت میکرد. توهم هروز حالت بهتر میشد. همیشه مراقبت یود و نمیزاشت که اتفاقی برات بیافتد....
خبخب توت فرنگی های کوچولوم یه لایک و کامنت میتونه خیلیییی خوشحالم کنه هااا:)))))
ببخشید که بد شد:)
ولی حمایت کنید:)))
- ۳.۲k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط