بعد از این اتفاق جونگکوک بی رحم تر از قاتل بچش نااون رو به ...

Part ۵


بعد از این اتفاق جونگکوک بی رحم تر از قاتل بچش نااون رو به مجازات محکوم کرد و توی قفسش محفوظ نگهش داشت....دلش راضی به این کار نبود ولی هربار که فکر میکرد چه بلایی سر بچش اومده دست از رحم کردن میکشید......بلایی که پدر و برادرش سرش آوردند کمتر از کار نااون نبود...پدر جونگکوک مادر رعیت و فلجش رو از خونه بیرون کرد و برادر ناتنی کوچیکشو مالک اموال خودش بعد مرگ کرد...اون زمان پدرش برای اینکه پسر دردونه و ۱۳سالش رو مالک ارث های خودش نگه داره هر پسری که فکر میکرد مانع کارش میشه رو نابود میکرد....برای همین برای پسر بزرگترش زنی که مطمئن بود بچه دار نمیشه رو پیدا کرد و مجبور به ازدواجشون کرد...اما غافل از این بود که دختر می‌تونه بچه دار بشه و بعد از دو ماه باردار شد....

ساعت دو نصفه شب بود و پسر توی ماشین کنار خیابون سعی میکرد خوابش ببره ولی چشماش یک لحظه ام روی هم نمیموندن....ماشین رو روشن کرد و رفت سمت خونه...در رو باز کرد و متوجه سکوت دختر زندانی توی اتاق شد پس فکر کرد خوابش برده....
+ج...جونگکوک تویی؟.....(آروم)
چرا جوابمو نمیدی....یه حرفی بزن....
_چرا هنوز بیداری....
+لامصب گشنمه مگه صدای شکمم می‌زاره یه ثانیه چشم روی هم بزارم....
یکم غذا از یخچال توی بشقاب گذاشت و با یه لیوان آب کنارش....
کلیدو از توی جیب کاپشنش درآوردو قفل در رو باز کرد...با شنیدن باز شدن قفل در دخترک خوشحال دستگیره در رو کشید ولی بازم باز نشد.....
_برو اونور من میام داخل اتاق.....
+هی بیخیال مگه راهزن گرفتی....من زنتم!....
_تو قاتلی...قاتل حکمش اعدامه...من خیلی بهت رحم کردم...



حمایت‌پلیز‌🪶
دیدگاه ها (۰)

Part ۶_تو قاتلی...قاتل حکمش اعدامه...من خیلی بهت رحم کردم......

Part ۷از اونجایی که بار سومه خونتونو عوض میکنید ادرسشو بلد ن...

Part ۴_هی بیخیال می‌دونم پشت دری....حرف بزن+اگر نگرانمی چرا ...

Part ۳_اگر پیدات کنم نمی‌ذارم رنگ آفتاب ببینی....تا شب توی ک...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:33بعد قطع شدن تماس جونگکوک زوی تخت نشست... باید ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:²⁵جونگکوک فکرش درگیر بود از طرفی یاد...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁸فردا پرواز داشتن هیونا و جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط