اجباری...

𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟐
.
.
جونگ کوک با خشمی کنترل شده به مهمانان خیره با لبخندی بسیار کمرنگ و سرد بود
حتی نیم نگاهی هم به همسر آینده اش هم نکرد
او بعد از مراسم ازدواج بسیار خشک از میان مهمانان به همراه همسر اجباری اش توسط پدرش «جئون» و دوست پدرش «مین» به داخل ماشین اش رفت و به سمت عمارت بزرگ جئون جونگ کوک راهی شدند
دخترک از ترس همسرش چون گربه ای ترسیده ساکت بود
پسر بزرگتر با بالا ترین سرعتش میروند تا به عمارت برسد تا دیگر مجبور
نشود که به چهره ی مظلوم دختر نگاه کند
این سرعت باعث شد که نسیمی از لایه شیشه‌ی ماشین تن لرزان دختر را لمس کند
دخترک از ترسش هم جرئت نمیکند بگوید که (سردش شده است) برای همین بد کوچک و ضریفش را در هم جمع کرد

دخترک که از بازی کثیف «مین» و «جئون» که خب نداشت
او فقط و فقط 19 سال سن داشت اون حتی از پدر مافیاش هم میترسید


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

اجباری...

اجباری...

اجباری...

معرفی فیک

سلام عسلی ها 🌺 ببخشید چند وقت نبودم خیلی کار داشتم و بالاخره کار هام تمام شد و پارت جدید الان هست🌺

╭─❖ 𝐅𝐈𝐂𝐓𝐈𝐎𝐍 𝐈𝐍𝐅𝐎 ❖─╮❖ نام فیکشن ↫ 𝑁𝑒𝑤𝑡𝑜𝑛'𝑠 𝑙𝑎𝑤 قـٰانـونِ نیو...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۱: پیمانِ خونینسئول، ساعت ۲ بامداد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط