خوابگاه

خوابگاه

هاگاکوره:بچه ها حالا که فردا رو تعطیل ایم و از دست امتحاناهم خلاص شدیم چطوره کل کلاس A با هم برن شهربازیییییی
همه :ارههههههههههههههه
باکوگو:نههههههههههههههه
کیریشیما :داداش بیا دیگهههه
باکوگو :ن....
دکو چشماش رو درشت کرد جوری که کسی نفهمه به باکوگو نگاه کرد
باکوگو :د. باشه 🤧🙄😒
و کلی خوشالی کردنو شام خوردن
اشیدو :بچه ها میاین جرعت حقیقت؟
همه قبول کردن و باکوگو هم با نیم ساعت التماس اومد
سرو بطری رو چرخوند و افتاد به اشیدو و باکوگو
اشیدو:جرعت یا حقیقت؟
باکوگو:حقیقت
اشیدو : بین تو و ایزوکو چی میگذره
باکوگو :دوست پسرمه😒😒
اشیدو :ثابت کن
باکوگو :هر وقت گفتم جرعت ثابت میکنم
و از اون ور دکو گوجه شده بود
و میناتا بطری رو چرخوند(بسم الله الرحمان رحیم🤣🤣🤣)
و افتاد به سرو و باکوگو
سرو:جرعت یا....
باکوگو:جرعت
سرو:قضیه ی ایزوکو رو ثابت کن
باکوگو پا شد و ایزوکو رو بوسید دکو اول شکه شد ولی بعد چشماش رو بست و گذاشت غرق این بوسه بشه
( خب همه شکه. شدن و از شک در اومدن وشب هم اونا از اون کارا کردن حال ندارم بنویسم🗿🗿🗿🗿)
ویو فردا صبح اتاق روز تعطیل ۸ صبح
دکو :کاچان صبح بخیر
باکوگو:صبح بخیر 😏
دکو سرش رو دوباره فرو کرد تو سینه ی باکوگو
دکو:درد دارم دیشب خیلی خشن بودی
باکوگو:حقت بود.
دکو:چرا اون وفت؟
باکوگو:چون دیروز تو کلاس به اون راکن صورتی دلداری دادی
دکو : د خو بازم درد داشت 😭😭
باکوگو:خب حالا ببخشید.
دکو :بخشیدم .من میرم دست شویی مسواک بزنم بعدش میرم حیاط خوابگاه یه کم قدم بزنم
باکوگو :باشه
و دکو کاراشو کرد و اومد خوابگاه همه صبحانه خوردن
و _____________پایانننننننن
چطور بود؟ بچه هاااا کامنت بزارین دیگهههه اگه باز نبود بیاین پی وی توروخداااااا 🤩😭😭😭😭
دیدگاه ها (۰)

فقط اونایی که فهمیدن🤣

سناریو باکودکو

سناریو باکودکو

سناریو باکودکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط