ا.ت ویو

ا.ت ویو
وای خب من الان هیچکاری نکنم حوصلم سر میره اه خدایا من چه گناهی کردم که باید توی این عمارت زندانی بشم پوففف من تازه بیرون و دیدم یه جوری میگم انگار از بچگی اینجا بودم نه من فقط چند سالیه که تو این عمارت هستم
لیا: چرا داری با خودت حرف میزنی
ا.ت: ها هیچی حوصلم سر رفته
جین: لیاااا( داد)
لیا: ههااااا
جین: کجایی
ا.ت: اتاق من(داد)
جین:لیا به تو که نگفتن استراحت کن بیا کارت و انجام بده
لیا: باشه بابا اومدم
ا.ت:برو سر کارت
وای چیزی به جز خواب ندارم
دیدگاه ها (۳)

فردا صبح ا.ت ویویعنی دیگه داره حوصلم سر میره حداقل میشد یه گ...

ا.ت ویوداشتیم حرف میزدیم که هردو ارباب اومدن جین: شما چرا هن...

فردا صبحیونگی ویورفتم کارای ترخیص ا.ت و انجام دادم ا.ت: انجا...

یونگی ویورفتم پیش دکتر تا ببینم ا.ت کی مرخص میشهدکتر: فردا ...

پارت ۱: عمو های من مافیان

پارت ۷: عمو های من مافیان

درخواستی سناریو وقتی رئیس مافیا هستن و شوهرتن و بدون اجازش م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط