یک متن فوق العاده زیبا و تاثیر گذار از دکتر شاهین فرهنگ:

یک متن فوق العاده زیبا و تاثیر گذار از دکتر شاهین فرهنگ:

بزن به آب

سلام مهربون
نمی خوای شروع کنی؟
نکنه بازم بگی از فردا.
یا بگی ایندفعه دیگه تصمیم قطعی گرفتم.
عزیز دلم، چشم هات رو که ببندی و باز کنی، می بینی :
یه عمر گذشته و هنوز داری می گی از فردا!

تو سزاوار بهترین هائی.
و حتما می دونی :
آخه امروز همون فردائیه که دیروز وعده اش رو می دادی.

حالا هم زود بزن به آب!
آره، بزن به آب!
دوستی می گفت :
یه روز پسر بچه ای رو دیدم که توپش افتاده بود توی جوب کنار خیابون.
اون هم به موازات حرکت آب راه می رفت و با حسرت به توپش نگاه می کرد.
جلو رفتم و بهش گفتم :
نمی خوای کاری بکنی؟
با بغض جواب داد آخه نمی شه.
گفتم :
خوب نگاه کن، اونجا یه چوب بلند هست.
توپت هم که بیشتر به سمت اونور جوبه.
از پل رد شو و برو اون طرف.
اونوقت می تونی با چوب بیاریش کنار و بگیریش.
دیدم با تردید بهم نگاه می کنه.
پس آروم توی گوشش گفتم :
اگه توپ برات مهمه، با چوب هم که نشد، بزن به آب و بگیرش.
برق شادی چشم هاش، حالم رو دگرگون کرد.
بی اینکه سراغ چوب بره، پرید توی آب.
اونوقت بود که فکر کردم :
همه مون یه جورائی اسیر ترس و دلهره هامونیم.
و شهامت اقدام برای رسیدن به خواسته هامون رو نداریم.
و اگه تسلیم ترس مون بشیم، نتیجه ای جز حسرت برامون نداره.
اون پسر کوچولو شاید نگران کثیف شدن لباس هاش بود.
و اینکه دعواش کنند و بگن :
آخه واسه یه توپ پلاستیکی …!
ولی گاهی چیزهائی اونقدر مهم هستند که :
ارزش داره بخاطرشون بزنیم به آب.
مگه نه مهربون؟
داداش شاهین
دیدگاه ها (۱۰)

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

سلام به همه‌یِ قلب‌هایِ مهربون! 👋❄️توی کانال «قلب یخی»، قرار...

عرررررررر

تاحالا شنیدید می‌گن:«هر کاری، ابزار خودش رو می‌خواد.»واقعاً ...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

رقص مرگ و عشقp¹³وقتی درِ سنگینِ ورودیِ خونه باز شد، انگار که...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط