باران که می‌آید،

باران که می‌آید،
چترها هم می‌آیند.
چه می‌شد اگر کار دنیا برعکس می‌بود؟
یعنی برای یک بار هم که شده،
چتر، باران را می‌آورد.
برای یک بار هم که شده، باران برای چتر می‌آمد.
یا مثلا هر کس دلش باران می‌خواست، فقط کافی بود چترش را باز کند تا فقط روی سرش و به مساحت چترش باران ببارد.
اساس دنیا بر جبر است.
من و عابر کناری باید همزمان و یک‌جور باران داشته باشیم؟
چه می‌شد اگر هر کسی باران اختصاصی خودش را می‌داشت؟
فکر کن آن وقت می‌شد در جواب «چطوری؟» بگویی «امروز بارانی‌ام!
دیدگاه ها (۱)

قول دادم به کسی غیر توعادت نکنم........از غم انگیزی این عشق ...

؟؟؟!!!!

آمین

چندوقتیست همه دلگیرند از من!دلیل میخواهندمدرک میخواهند برای ...

پیش از آنکه زمستان تمام شودpart: ۳ ...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.1(از زبون نویسنده: خب این...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.2(از زبون نویسنده: حالا ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط