یه روز میرسه که صدای گریه بچم تو گوشم زنگ میزنه، غذا رو گ

یه روز میرسه که صدای گریه بچم تو گوشم زنگ میزنه، غذا رو گاز سر میره
صدای صاحب کار مدام برام تکرار میشه که داره ازم گله میکنه، تصویر صاحب خونه جلوی چشممه که یادآور دوماه اجاره ی عقب مونده میشه
نگاهی به دور و برم می کنم به این اوضاع آشفته به اینکه چندسال از زندگی مشترکم میگذره
به مشکلات زندگیم فکر می کنم
به تو که بعد این همه سال واقعا تو این زمان جایی بین مشغله های من نداری!
به اینکه جای تو کسه دیگه ای آرومم می کنه و بهم امید میده تا ادامه بدم...
می بینی به همین آسونی زندگی جفتمون تغییر می کنه، شاید توهم چندسال بعد انقدر غرق تو خودت باشی که حتی از کنارت عبور هم بکنم منو نشناسی!!
آدما با گذشت زمان تغییر می کنن، غصه هاشونم عوض میشه
من و تو می تونیم الآن غصه نخوریم و توانمون رو نگه داریم برای اون روزایی که حسابی کلافه ایم...
من و تو می تونیم از همین الآن خودمون رو غرق تو مشکلات دیگه امون کنیم!
اما من و تو شاید بتونیم برای داشتن مشکلات مشترک هم تلاش کنیم...!!

فائزه_شبانی
دیدگاه ها (۱)

کافه پاراگراف:آدم برای دوست داشتن ابتدا باید دست داشته باشد....

عاشق شدم که دیگر دلتنگ تو نباشم.که طعم بوسه هایش برود زیر دن...

تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی...شهریار

کافه پاراگراف:آخ .... شبی که تو برگردی چقدر حرف دارم که با ت...

...

لحظه هاتو از دست نده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط