part

"ɪᴛ ᴘᴀꜱꜱᴇᴅ ᴀɢɪɴ 2"
part: 1۶
"ویو تهیونگ"
فکر میکرده من با همون بلاها بدترین موجود جهانم....یا به قول خودش " تارخ ساز ترین شخصیت زندگیش"...ولی جدا از اینا من نتونستم نگهش دارم...نتونستم بجایه اینکه جزء نفرت انگیز ترین شخص زندگیش بشم کاری کنم دیگه سختی نکشه ، تو این خونه نگهش داشتم تا فقط سر گرمم کنه، با همه تمام این بلاها واقعا نمیدونم جرا توقعه دارم پسم نزنه؟...اون دختر حتی با دیدنم از حال رفت....اتفاقا فکر خوبی بود...اینکه: دیگه همو نمیشناسیم"و یا"همو نادیده بگیریم"
سرشو بلند کرد و ادامه داد:
_ به نظرت میشه؟؟
دستمو رو شونش انداختم
ته: جونگکوک...ببین...
کوک: حرفم تموم نشده،منکه کل ارزو هایه بچه گیم و چال کردم...حالا ام که بعد از این همه مدت یکیو پیدا کردم...جوری اذیتش کردم که نمیخواد حتی سایمو ببینه...تهیونگ بسهه ...دیگه تاکی؟ وقتی بچه بودم، بابام قول داده بود که یه ماشیین اسباب بازی برام بگیره .قول داده بود که اون روز بریم بیرون برام میگردتشو منم میتونم با بچه هایه دیگه بازی کنم،اما چون زنش( نامادریش) حوصله نداشت از ارید خسته شده بود.اونو نگرفت....و من موندم با حسرت به بجه هایه دیگه نگاه کردن...با حسرت به خانواده هایه دیگه نگاه کردن....فکر کنم از این به بعدم باید با حسرت به نداشتن نادیا نگاه کنم...
جمله اخرشو با خنده درد ناکی گفت.
کوک: تهیونگ نمیتونم....دیگه نمیخواممم....
یه دفعه از ارومیش در امد و بلند شد و چاقویی که تو دستش بود پرت کرد، وقتی دیدم داره سراغ بقیه وسایل میره جلوشو گرفتم
کوک:چرا بایدددد زندگیم اینطوری باشه؟؟؟؟...."
" دو هقته بعد"
"ویو نادیا"
برو طعطیلم بود
کل روز خودم و با فیلم خفه کردم
که دم عصر بود که صدایه گوشیم بلند شد
نادیا: بله؟
جولی: چطوری گوگولی؟
نادیا : ممنونم...کار داری؟
جولی : پایه مهمونی هستی؟
نادیا: کجا؟
جولی: یبار خفن....( اسم بار)
نادیا: اونجا؟...اونجا پر از ادمایه خر پوله دختر با اندازه کفششونم نیستیم
جولی: بیخیال بابا ، اونا ام اندازه زبون من نیستن، یه روز تعطیلیم‌میخوای کل ۲۴ ساعت تو خونه بمونی؟ پاشو بیا دیگه، در ضمن یکم خوشگل مشگل کن...
نادیا: اوکی...
از جام بلند شدم و دوش سر سری گرفتم
موهامو لخت کردم ولباس مشکی رو که با اولین مولی که دستم امدم گرفتم و پوشیدم، ارایش خوشگلی کردم و با زدن عطری که قبلنا میزدم ....تیپم کامل شده بود
دیدگاه ها (۳۰)

"ɪᴛ ᴘᴀꜱꜱᴇᴅ ᴀɢɪɴ 2" part: 1۷"ویو نادیا" عطری که قبلنا میزدم...

"ɪᴛ ᴘᴀꜱꜱᴇᴅ ᴀɢɪɴ 2" part: 1۸"ویو نادیا" جولی: وای دختر تو و...

"ɪᴛ ᴘᴀꜱꜱᴇᴅ ᴀɢɪɴ 2" part: 1۵"ویو نادیا"برگشتم به خونهاون رو...

"ɪᴛ ᴘᴀꜱꜱᴇᴅ ᴀɢɪɴ 2" part: 1۴"ویو جونگکوک"سری بلند شدم تا بگ...

پارت ۲

you are making me crazyپارت³

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۱۰نشستم و شروع کردم به خوردناحساس م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط