ویو نویسنده
ویو نویسنده:
رین و باجی تو راه بودن که....
(یاه یاه یاه... نمیگم میریم پیش رانو ریندو)
فلش بک:
شب اول نیم ساعت بعد از رفتن رین و باجی:
ریندو: لعنتییییی. ران میمردی دو تا کتک بخوری؟
ران: چرا؟
ریندو: الان شام نداریم
ران: راس میگی ها
ریندو: باااکا. حالا برا چی فرستادیش اون ور
ران: میخواستم با کریه اشنا شه
ریندو : چرا خودت بهش نگفتی
ران: گفتم شاید کریه راحت تر بتونه بش بگه
ریندو: دروغ نگو
ران: باشه باشه... میترسیدم کتک بخورم
ریندو: من که میدونستم... راستییییی ما ازش بزرگتریم
ران: اع راس میگی ها
ریندو: به هر حال.. شام نداریم
ران: بریم بیرون؟
ریندو: چاره ی دیگه ای هم داریم
ران: نه
ریندو : پاشو دیگه (با داد)
ران: باشه
رفتن بیرونو شام خوردن
تو رستوران:
ران: امممم... اع کریه
سلام. بهش گفتی؟
کریه: هنوز نه. میخوام ببینم خودش میفهمه یا نه. راستی خواهرت چقد خوشگله
ران: این حرفارو بیخیال کی بهش میگی؟
کریه: فک کنم... هععععع برگااام
ران: چیشد
کریه: بعدا بهت زنگ میزنم. دوست دارم
ران: قط کرد
ریندو: کی بود؟
ران: کریه
ریندو: ولش...
بعد از اومدن به خونه:
ریندو: ساعت یازده ونیمع
ران: اع اره... ینی رین خوابه؟
ریندو: چی میگی؟ اون هیچ وقت نمیخوابه
ران: هه اره
ریندو: .......
ران: چیه؟
ریندو: هیچ.... فقط... رین یکم زود بزرگ نشد؟
ران: منظورت چیه
ریندو: خب... راستش... اگه اونروز تو نزدیک اون ساختمون نبودی رین الان حامله بود (منحرف مشید😂)
ران: همیشه میدونستم فرشته نجاتم
ریندو: باشه
برگشت به زمان حال:
داشتن برمیگشتن که...
باجی: رین تو امشب پیش من میخوابی
رین: چی؟ با اون لباسا؟
باجی: تو که میدونی تا ازت اجازه نگیرم بهت دست نمیزنم
رین: اره... یه فکری
باجی: چی؟
میشه امشب تو حیاط بخوابیم لطفاااااااا
باجی : باشه
رین: مرسییییی
باجی: خودمون دو تا
رین: باشه
تو خونه:
رین: کریه چان ما امشب حیاط میخوابیم میای؟
کریه: فک نکنم
رین: چرا؟
کریه: میخوام تا صب با ران چت کنم
باجی از اتاقش: لاس نزنی
کریه: من ازت بزرگ ترم به تو چه میخوام چیکار کنم
رین: باجی راس میکه ران لاس زن حرفه ایه اگه مواظب نباشی دو روز دیگه حامله ای😂😂
کریه : هر هر هر بانمک
رین: ما رفتیم
کریه: باشه
(بیرون)
رین: چقد هوا گرمه
باجی: میخوای لباساتو کم کنی؟
رین: جانم؟ ازین کمتر
باجی: آره
خب اخه
نگران نباش کسی نگات نمیکنه
اره چون وقتی تو میگی در بیار ینی یه نفرم نگا نمیکنه
خب
بگیر
رین تاپ مشکی روشو داد به باجی
باجی : واو
رین که از زیر فقط یه سوتین داش: چه گهی خوردم
باجی دراز کشیدو رینو انداخت بغل خودش
باجی: میشه یکم....
رین: یکما...
باجی رفت سمت سینه های رینو یه مارک گذاش روش . بعد که خواستن بخوابن....
____________________________________________________
یاه یاه یاه....
رین و باجی تو راه بودن که....
(یاه یاه یاه... نمیگم میریم پیش رانو ریندو)
فلش بک:
شب اول نیم ساعت بعد از رفتن رین و باجی:
ریندو: لعنتییییی. ران میمردی دو تا کتک بخوری؟
ران: چرا؟
ریندو: الان شام نداریم
ران: راس میگی ها
ریندو: باااکا. حالا برا چی فرستادیش اون ور
ران: میخواستم با کریه اشنا شه
ریندو : چرا خودت بهش نگفتی
ران: گفتم شاید کریه راحت تر بتونه بش بگه
ریندو: دروغ نگو
ران: باشه باشه... میترسیدم کتک بخورم
ریندو: من که میدونستم... راستییییی ما ازش بزرگتریم
ران: اع راس میگی ها
ریندو: به هر حال.. شام نداریم
ران: بریم بیرون؟
ریندو: چاره ی دیگه ای هم داریم
ران: نه
ریندو : پاشو دیگه (با داد)
ران: باشه
رفتن بیرونو شام خوردن
تو رستوران:
ران: امممم... اع کریه
سلام. بهش گفتی؟
کریه: هنوز نه. میخوام ببینم خودش میفهمه یا نه. راستی خواهرت چقد خوشگله
ران: این حرفارو بیخیال کی بهش میگی؟
کریه: فک کنم... هععععع برگااام
ران: چیشد
کریه: بعدا بهت زنگ میزنم. دوست دارم
ران: قط کرد
ریندو: کی بود؟
ران: کریه
ریندو: ولش...
بعد از اومدن به خونه:
ریندو: ساعت یازده ونیمع
ران: اع اره... ینی رین خوابه؟
ریندو: چی میگی؟ اون هیچ وقت نمیخوابه
ران: هه اره
ریندو: .......
ران: چیه؟
ریندو: هیچ.... فقط... رین یکم زود بزرگ نشد؟
ران: منظورت چیه
ریندو: خب... راستش... اگه اونروز تو نزدیک اون ساختمون نبودی رین الان حامله بود (منحرف مشید😂)
ران: همیشه میدونستم فرشته نجاتم
ریندو: باشه
برگشت به زمان حال:
داشتن برمیگشتن که...
باجی: رین تو امشب پیش من میخوابی
رین: چی؟ با اون لباسا؟
باجی: تو که میدونی تا ازت اجازه نگیرم بهت دست نمیزنم
رین: اره... یه فکری
باجی: چی؟
میشه امشب تو حیاط بخوابیم لطفاااااااا
باجی : باشه
رین: مرسییییی
باجی: خودمون دو تا
رین: باشه
تو خونه:
رین: کریه چان ما امشب حیاط میخوابیم میای؟
کریه: فک نکنم
رین: چرا؟
کریه: میخوام تا صب با ران چت کنم
باجی از اتاقش: لاس نزنی
کریه: من ازت بزرگ ترم به تو چه میخوام چیکار کنم
رین: باجی راس میکه ران لاس زن حرفه ایه اگه مواظب نباشی دو روز دیگه حامله ای😂😂
کریه : هر هر هر بانمک
رین: ما رفتیم
کریه: باشه
(بیرون)
رین: چقد هوا گرمه
باجی: میخوای لباساتو کم کنی؟
رین: جانم؟ ازین کمتر
باجی: آره
خب اخه
نگران نباش کسی نگات نمیکنه
اره چون وقتی تو میگی در بیار ینی یه نفرم نگا نمیکنه
خب
بگیر
رین تاپ مشکی روشو داد به باجی
باجی : واو
رین که از زیر فقط یه سوتین داش: چه گهی خوردم
باجی دراز کشیدو رینو انداخت بغل خودش
باجی: میشه یکم....
رین: یکما...
باجی رفت سمت سینه های رینو یه مارک گذاش روش . بعد که خواستن بخوابن....
____________________________________________________
یاه یاه یاه....
- ۵.۴k
- ۱۸ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط