حرمتها که شکسته شد

حرمتها که شکسته شد
مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی
انچه در دستت بود امانتی پنهان بود حراج شد
انچه نباید بگویی گفته شد
فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند
حرف، حرف ویران کردن دل است
نه دیواری خراب کنی از نو بسازی
"دلی که ویران کردی قصری بود که خود ساکن ان بودی"
راستی حالا که خود را بی خانه کردی
با آوار گیت چه میکنی
شاید به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری...
دیدگاه ها (۱)

یادم باشدعاشق ِ کسی شوم کهشعر را بلد باشد !کسی که بفهمدوقتی ...

آنقــــدر مرا ســـــرد کـــــرد از خـــودش کــــه حــالابه ج...

گیرم که باخته ام!!!اماکسی جرأت ندارد به من دست بزند یاازصفحه...

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ......ﺑﺎ ﻫﺮﮐﺲ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﻦ ......ﺻﺒﺮ ﮐﻦ.....ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﺳﺎﻝ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط