رمان افتاب شرقی
رمان افتاب شرقی
نویسنده:لیدا
#پارت یک
_بدو بدو فاطی
فاطی_باش بابا کشتیم تو😠
_بروبابا😝
فاطی _په بقیه کوشن 😕
_قبرستون
فاطی_جدی بودما😒
خوب منم جدی بودم😑
فاطی_گمشـــــو بیشووووورررر
_یک برادرزادهی عمته دو جدی گفتم منظورم این بود ڪه رفتن سرخاک😒
فاطی_خو مث آدم بحرف
_دلم میخاد به تو چه 😄
فاطی_به من همه چی به تو چه بچه 😜
-بشینبینیم باو ( بعد از چند لحضه مکث ادامه دادم ) میگم فاطی؟؟؟
فاطی_ها؟؟؟؟
_ها و درد 😑
فاطی_خو حالا بنال😒
_بوگو امروز تو کلن چی شد 🤗
فاطی_چی شد؟؟؟☺ ️
_دعوا
فاطی_سر چی 😨
_من 😅
فاطی_نچنچ خاک تو سر اونی که واسه تو دعوا کرده😒 😝
اینشکلی نگاش کردمو⇦😒 گفتم :داداشت
فاطی_خاعک تـــــ... بعد هنگید دوباره چـــــے داداشم 😳
و با قیافهای شبیه مانند وزق مرا نگاه میکرد
_ببر اون صدا نکرتو 😒
فاطی_ااااییییشششش😒
_کیشمیـــــش 😜
فاطی_یعنیا دنا یه کلمه دیه حرف بزنی میزنم لهت میکنما 😤 😩
_باشه فقط الان وقتشه 🤗
فاطی_وقت چی ؟؟؟؟☹ ️
_فرار دیه 💃 و بعد یه چشمک زدم بهش زدم 😉
خوب بذار بگم ما به نیت گردشوتفریح تو کلاسای تقویتی شرکت کردیم بذارین خودمو معرفی کنم من دنا امیدی هستم ۱٤ سالمه روزانه کلاسهای آموزشی خصوصیه مردم آزاری رو به شیطون یاد میدم اینم دوست گلم یا خلم و رفیق شفیقم فاطیما 👭 جــــــــــون خبخب
_الان وقتشه (به خاطر جمعیت کلاس معلم حواسش به ما نیستو حواسش پرت بقیهی بچههاس بله اصا نمیفهمید ما وجود داریم)
_خب کجا بریم
نویسنده:لیدا
#پارت یک
_بدو بدو فاطی
فاطی_باش بابا کشتیم تو😠
_بروبابا😝
فاطی _په بقیه کوشن 😕
_قبرستون
فاطی_جدی بودما😒
خوب منم جدی بودم😑
فاطی_گمشـــــو بیشووووورررر
_یک برادرزادهی عمته دو جدی گفتم منظورم این بود ڪه رفتن سرخاک😒
فاطی_خو مث آدم بحرف
_دلم میخاد به تو چه 😄
فاطی_به من همه چی به تو چه بچه 😜
-بشینبینیم باو ( بعد از چند لحضه مکث ادامه دادم ) میگم فاطی؟؟؟
فاطی_ها؟؟؟؟
_ها و درد 😑
فاطی_خو حالا بنال😒
_بوگو امروز تو کلن چی شد 🤗
فاطی_چی شد؟؟؟☺ ️
_دعوا
فاطی_سر چی 😨
_من 😅
فاطی_نچنچ خاک تو سر اونی که واسه تو دعوا کرده😒 😝
اینشکلی نگاش کردمو⇦😒 گفتم :داداشت
فاطی_خاعک تـــــ... بعد هنگید دوباره چـــــے داداشم 😳
و با قیافهای شبیه مانند وزق مرا نگاه میکرد
_ببر اون صدا نکرتو 😒
فاطی_ااااییییشششش😒
_کیشمیـــــش 😜
فاطی_یعنیا دنا یه کلمه دیه حرف بزنی میزنم لهت میکنما 😤 😩
_باشه فقط الان وقتشه 🤗
فاطی_وقت چی ؟؟؟؟☹ ️
_فرار دیه 💃 و بعد یه چشمک زدم بهش زدم 😉
خوب بذار بگم ما به نیت گردشوتفریح تو کلاسای تقویتی شرکت کردیم بذارین خودمو معرفی کنم من دنا امیدی هستم ۱٤ سالمه روزانه کلاسهای آموزشی خصوصیه مردم آزاری رو به شیطون یاد میدم اینم دوست گلم یا خلم و رفیق شفیقم فاطیما 👭 جــــــــــون خبخب
_الان وقتشه (به خاطر جمعیت کلاس معلم حواسش به ما نیستو حواسش پرت بقیهی بچههاس بله اصا نمیفهمید ما وجود داریم)
_خب کجا بریم
- ۹۰۴
- ۲۸ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط