.

.
.
.
سیلِ چشمان مرا امشب به راه انداختی
کنج پستوی گلویم بغض و آه انداختی
.
خواستی تا بعد از این یادت نیاید هر چه بود
عکس های یادگاری را سیاه انداختی !
.
من پلنگی بی قرارم از همان روزی ک تو
توی بغض استکانم قرص ماه انداختی
.
تاکِ ابروهای خود را پیچ و تابش دادی و
توی جام گیج چشمانم نگاه انداختی
.
من همان دوشیزه پاکم که تو با چشمهات
دلبری کردیّ و او را در گناه انداختی
.
گم شدم در خرمن موهای تو پیداش کن
سوزنی را که در این انبار کاه انداختی
.
دل به نارنج لبت بستم وَ چال گونه هات
یوسفم! دیگر چرا من را به چاه انداختی؟!
.
پهن کن دام دلت را زیر پای دیگری !
ای زلیخا! تورِ خود را اشتباه انداختی

فائزه محمودی
دیدگاه ها (۱)

اگه دوست داشت چرا رفت؟؟؟چرا باعث اشک چشمت شد؟؟؟چرا باعث دلتن...

هواللهم، في زمنٍ يتباهى فيه الآخرون بالانحلال، امنحني نعمةَ ...

به مرگم راضیم اما فقط یک آرزو دارم....سرم را لحظه‌ی آخر به ز...

☕️🥨چای؟قهوه؟نسکافه؟‌نمی‌دانم!هر کدام دیرتر خنک و تمام شودتا ...

سلام عزیزای دل لطفا لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌...

دوستدارممممم😘😘😘😘خیــــــــــــــ💋💋💋💋لــــــــــــی💋💋💋زیاد 💞💞...

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط