ایستاده روی پلکهام

ایستاده روی پلکهام
و گیسوانش
درون موهام
شکل دستهای مرا دارد
رنگ چشم‌های مرا
در تاریکیِ من محو می شود
مثل سنگ ریزه ای در برابر آسمان

چشمانی دارد همیشه گشوده
که آرام از من ربوده
رویاهایش
با فوج فوج روشنایی
ذوب می کنند
خورشیدها را
و مرا وامی دارند به خندیدن
گریستن
خندیدن
و حرف زدن
بی آنکه چیزی برای بیان باشد...

#پل_الوار
دیدگاه ها (۳۸)

به خورشید بگو بایستد وقتی که تو کنارمی!تو را در کوه ها می‌جو...

دل من عادت داشت،ڪہ بماند یڪ جا؛بہ ڪجا؟معلوم است،بہ درِ خانہ‌...

مرا در آغوش بگیرمن بوی روستا می‌‌دهم...بوی دریابوی نمکبوی دس...

ﻣﺴﺎﻓﺮﺗﺮﻳﻦ ﺯﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﻫﻢ،ﺩﺳﺖ ﺧﻄﻲ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﻨﻮﻳﺴﺪ ﺑﺮﺍﻳﺶ :"ﺯﻭﺩ ...

نمیبخشمت p.10

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط