مترسک شب
"مترسک شب "
اه از شبی که
کنج این اتاقک سرد و بی روح
بی خیال تو
در خیالت گریه کردم
چه اندوهی به سراغم امد ان شب
در تنهایی خود گُم
چه تاریک بود جهان ان شبم
از پوچی خسته بود انگار
به تمنای دیدار تو
زیر نگاه سنگین ماه
یخ زد
اه
اه
شب ها از ان پس دگر نیامدند
وبه شبهی سردو تاریک بی تو
عادت کرده م
مترسک ها چگونه در شب
هیچ اند انگار
من همان گونه ام
بی روح
خسته ،
درد میکند نبودنت
دل ندارم که برگردی
راه فراموشیت را نشانم بده حتی...
اه از شبی که
کنج این اتاقک سرد و بی روح
بی خیال تو
در خیالت گریه کردم
چه اندوهی به سراغم امد ان شب
در تنهایی خود گُم
چه تاریک بود جهان ان شبم
از پوچی خسته بود انگار
به تمنای دیدار تو
زیر نگاه سنگین ماه
یخ زد
اه
اه
شب ها از ان پس دگر نیامدند
وبه شبهی سردو تاریک بی تو
عادت کرده م
مترسک ها چگونه در شب
هیچ اند انگار
من همان گونه ام
بی روح
خسته ،
درد میکند نبودنت
دل ندارم که برگردی
راه فراموشیت را نشانم بده حتی...
- ۸۶۶
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط