قفسی بی در دیدم که در آن نور پرپر می زد!

قفسی بی در دیدم که در آن نور پرپر می زد!
دیدگاه ها (۳)

باز امشب دل به تاریکی نشست،گریۀ بیدی نفس بر سینه بست!

ای همیشه در میان و ناپدید،آه...... امشب خون به چشم شب رسید!

روحِ من گاهی از شوق، دانه های باران، درز آجرها را می شمُرد!

پی افکندم از نظم کاخی بلند!

#جمعه_های_مهدوی

نام اثر: پرکن پیاله رااثر عبدالحمید قدیریان تکنیک: رنگ روغنا...

چشمانت را دیدم، اشک در آن حلقه زد، اما تو بغضت را فرو خوردی....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط