گفته ای اشک ز چشمان تو کم می ریزد

گفته ای اشک ز چشمان تو کم می ریزد
باش ، درخنده هم از چشم تو غم می ریزد "*
شاعرم، اهل غزل، آنکه غم و دردش را
نه زچشمان که به رگهای قلم می ریزد
شعر من چیست؟ سخنهای مگوی من و تو
آنچه با خواندن آن، شهر به هم می ریزد
و تو؟ معشوقه ی بی رحم که در فنجانم
قهوه ی چشم تو انگار که سم می ریزد
قهوه های قجری..... سهم من از چشم شماست
می زنم قهوه ای و در دیده، عدم می ریزد
اشک من ریخته در دامن اشعار، ببین
هی نگو اشک ز چشمان تو کم می ریزد
دیدگاه ها (۱)

چشمان‌تو وقتی.کهپر از خلســــه.خوابند،انگار دو سرچشمــه‌ی‌شی...

بگذار پای غنچه به لبخند وا شودشاید دری به سمت خداوند وا شود"...

شاه.بیت.غزلم صحبت.گیسوی تو.بودقافیه وزن ردیفش.همه از.روی تو....

همرهان رفتند و من تنها به صحرا ماندہ اماز رفیقانم... تو... ح...

در دلت یک غم زیباست ، دلم می گوید خسته از شاید و اما ست، دلم...

پیکرتراش پیرم و با تیشه‌ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده‌...

غم امام حسن(ع)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط