یکی از دوستان می گفت:
یکی از دوستان می گفت:
به خانواده ام تذکر می دادم و از اونها می خواستم که به « نذر » عمل کنیم
می گفتم حالا که نعمت و راحتی و آسایش را خداوند فراهم کرده بییشتر به سمت خدا برویم و از خدا فاصله نگیریم..
آرامش نداشتم و مشکلات کوچک هشدار!
تا ...
آسیب شدید فیزیکی برای «گلم» رخ داد..
در بیمارستان از فاصله دور عده ای می دویدند.. تا ببینند چه کسی را می کشند و یا شکنجه می دهند!
میگفت..
زمان متوقف شده بود..
او از جگرش فریاد میزد و من هم ..
می گفتم خدایا «مرگ» چه قدر سخت است ؟.. و من بارها مُردم..
لحظه به لحظه می مردم و زنده می شدم...
خیلی درد کشیدم و او هم..
هنوز هم در رنجیم..
می گفت :
در حال عذاب شدید.. بازهم پناه بردم به خدا...گفتم:
هم من مال تو هستم و او هم ..
به هر حالت که تو می خواهی..
هر طور که تو می پسندی..
می گفت :
میدونم که من گناه کارم و نمی بینم مگر نتیجه اشتباهم را..
می گفت:
از تنبیه که سخت و دردناک بود ناراحت نبودم
از اینکه در مقابل پروردگارم گستاخانه قدم برداشته بودم نگران بودم..
تیر ماه نود سه بود و همزمان با تهاجم اسراییل به غزه
میگفت:
کمی آروم تر شدم، حالا به عکس ها و فیلم ها ی غزه نگاه می کردم..
به بچه ها
به بچه خودم
و گریه می کنم و رنج اونها را ، روی قلبم حس می کنم..
از اون روز، روزها گذشته ولی یک گالری از غزه دارم که نگاه می کنم و گریه..
به خانواده ام تذکر می دادم و از اونها می خواستم که به « نذر » عمل کنیم
می گفتم حالا که نعمت و راحتی و آسایش را خداوند فراهم کرده بییشتر به سمت خدا برویم و از خدا فاصله نگیریم..
آرامش نداشتم و مشکلات کوچک هشدار!
تا ...
آسیب شدید فیزیکی برای «گلم» رخ داد..
در بیمارستان از فاصله دور عده ای می دویدند.. تا ببینند چه کسی را می کشند و یا شکنجه می دهند!
میگفت..
زمان متوقف شده بود..
او از جگرش فریاد میزد و من هم ..
می گفتم خدایا «مرگ» چه قدر سخت است ؟.. و من بارها مُردم..
لحظه به لحظه می مردم و زنده می شدم...
خیلی درد کشیدم و او هم..
هنوز هم در رنجیم..
می گفت :
در حال عذاب شدید.. بازهم پناه بردم به خدا...گفتم:
هم من مال تو هستم و او هم ..
به هر حالت که تو می خواهی..
هر طور که تو می پسندی..
می گفت :
میدونم که من گناه کارم و نمی بینم مگر نتیجه اشتباهم را..
می گفت:
از تنبیه که سخت و دردناک بود ناراحت نبودم
از اینکه در مقابل پروردگارم گستاخانه قدم برداشته بودم نگران بودم..
تیر ماه نود سه بود و همزمان با تهاجم اسراییل به غزه
میگفت:
کمی آروم تر شدم، حالا به عکس ها و فیلم ها ی غزه نگاه می کردم..
به بچه ها
به بچه خودم
و گریه می کنم و رنج اونها را ، روی قلبم حس می کنم..
از اون روز، روزها گذشته ولی یک گالری از غزه دارم که نگاه می کنم و گریه..
- ۲.۰k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط