نامسرزمین گرگینه ها

نام:سرزمین گرگینه ها
پارت:۱۲

بعد کمی فکر کردن آن دو نگهبان ایستادند نگهبان سمت چپ با لبخند به من نگاه کرد و با لحن گرم و صدای آرامی گفت: هی بهتره وقتی ارباب رو‌ دیدی زیاد ازش سوال نپرسی با تعجب ابرویی بالا دادم که نگهبان سمت راست هم با لحن سردی گفت: هی ادن چرا داری باهاش صحبت میکنی؟ اون نگهبان سمت چپ که حالا فهمیده بودم اسمش ادن هست گفت: نمی‌دونم ولی حس میکنم این دختر بچه جاسوس نیست ابرویی بالا دادم و با تمسخر به او نگاه کردم دختر بچه؟ این همه سال زندگی کردم و بزرگ شدم که یک نفر به من بگه دختر بچه؟ نگهبان سمت راست دوباره چشمانش را بالا داد و با لحن مسخره ایی گفت:آره اینقدر بچه است که همین الان میزنم زیر گریه مگه نه؟ ادن اخم ریزی کرد و دستان مرا رها کرد و با حالت شوخی پنهانی گفت:در برابر سن ما مطمئنم هنوز بچه است!نگهبان سمت راست میخواست چیزی بگوید که ناگهان صدای آرام و خشنی به گوشم خورد که با لحن سرد و صبوری می‌گفت: اینجا چه خبره؟ هردو نگهبان به خود آمدند و خودشان را جمع و جور کردند نگهبان سمت راست گفت: ارباب این دختر وارد سرزمین گرگینه ها شده تا جایی که می‌دونم خانم آنا اونو دیده و گفته اون یک جاسوس از سرزمین انسان هاست!
با چشمانی بی جون به آن مردی که با قامتی بلند و چشمانی بی روح که به من خیره شد بود نگاه کردم ، او با کمی مکث و بدون اینکه به آن دو نگهبان نگاه کند و با لحنی دستوری گفت: او را آزاد کنید! هر دو نگهبان اطاعت کردند و دستانم را باز کردند و به آن مرد که فکر کنم همون اربابشان باشد نگاه کردند و ادن نگهبان سمت چپ گفت: ارباب...میخواهید ما برویم بیرون؟ او سری تکان داد و هنوز هم چشمانش در چشمان من قفل شده بود!
آن دو نگهبان به سمت در رفتند و...با کمی دلهره به چشمان او نگاه میکردم که بلاخره دهانم را باز کردم و صدای از خود درآوردم،من جاسوس نیستم.
آن مرد با ابهت قدم به قدم به من نزدیک شد و با لحن آرام و با اطمینان کامل گفت: می‌دونم
با تعجب به سر تا پای او خیره شدم و یک قدم عقب رفتم و دستانم را روی کیفم گذاشتم و اخم ریزی کردم و سعی کردم شجاعت خود را به دست آورم، با لحنی جسورانه گفتم:پس چرا نمی‌ذاری من برم؟ تو کسی هستی؟

------------------------------⁦-⁠ᄒ⁠ᴥ⁠ᄒ⁠-⁩---------------------------
بنظرتون کیه؟🤭
دیدگاه ها (۲)

نام:سرزمین گرگینه هاپارت:۱۳او ابرویی بالا داد و با لحن سرد و...

نام: سرزمین گرگینه هاپارت:‌۱۴و مرا گرفتند و بدون اینکه به ار...

نام:سرزمین گرگینه هاپارت:۱۱و مرا بلند کردند و بردند به یک جا...

نام:سرزمین گرگینه هاپارت:۱۰با دقت بهش نگاه کردم اما منظورش ا...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ³⁸..< ⁰⁵ : ⁰⁰ AM >از خواب بیدار...

پارت25

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط