♡درخواستی♡

♡درخواستی♡
🐰چند پارتی از جونکوک🐰
🐇وقتی زنش هستی وباهاش رفتی خونه مادرش و دختر عموش هی میچسبه به جونکوک🐇
پارت3
ات: اشکالی نداره
م.ج: مطمئن هستی
ات: بله عمه جان
چشمم به جونکوک و جینا افتاد که جینا هی خودشو به جونکوک میچسبوند و جونکوک عقب میرفت(پسرم پاکه)
به سمت اونها رفتم و گفتم:
ات: جینا خانم من اجازه دادم کناره شوهرم بشینی ولی الان هی خودتو بهش میچسبونی
همه تو شوک بودن
جینا که لبخند میزد گفت:
جینا: این جونکوک من......
با سیلی که م.ج زد ساکت شد
جینا: مادر توهم
م.ج: خفه خون بگیر
ات: میدونی جینا اگه دختر عموش نبودی االان تو دست من. میمردی فهمیدی
ات: جونکوک پاشو بریم
جونکوک: با اجازه
رفتم سوار ماشین شدم:
جونکوک: ممنون
ات: بابت:
جونکوک: این که اون خیلی میچسبه به من
ات: همیشه فرشته نجاتتم شاهزاده من
جونکوک: تو فرشته دنیایی عشقم
به عمارت رسیدند و از ماشین پیاده شدند
...
ات لباس بیرون را با لباس خواب عوض کرد
جونکوک لباس بیرونی را با لباس خواب عوض کرد
رو تخت دراز کشیدند
و تو بغل هم خوابیدن
@htjki
اگه بد شد دوست من ببخشید
دیدگاه ها (۵)

♡درخواستی♡🐰چند پارتی از جونکوک🐰🐇وقتی زنش هستی وباهاش رفتی خو...

♡درخواستی♡🐰چند پارتی از جونکوک🐰🐇وقتی زنش هستی وباهاش رفتی خو...

part:7

part =11

Starry night 🌃Part 42(هردو سوار ماشین میشن و به مرکز شهر میر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط