دلبسته به یک ثانیه دیدارِتو بودم

دلبسته به یک ثانیه دیدارِتو بودم
این عمرکه بی حوصله ناچارِتوبودم

تونازترین حادثه در زندگی من
من شاخ ترین عاشق بی عارِتوبودم

تاآخرِ بی حوصلگی شعرنوشتم
هرشب که توخوابیدی وبیدارِتوبودم

هرثانیه آتش زده ام پیرهنم را
من ریزَعلیِ سخت فداکارِتوبودم

بارایت یک فاجعه رفتی و دریغا
یک عمر غریبانه گرفتارِتوبودم

ای کاش فراموش شود بینِ من وتو
آن فاصله ای را که بدهکارِتوبودم..
دیدگاه ها (۱)

در منی و این همه ز من جدا با منی و دیده ات به سوی غیر بهر من...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلــی کــــه کرده هـوای...

واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنمدین و دنیای منی قصد سجودت...

دلم خون شد غریبانهعذابم را ندیدی توقفس شد سهم من اماچه خوب آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط