چه می جویی در این خانه که خود ویرانه اش کردی
چه می جویی در این خانه که خود ویرانه اش کردی
چه می بینی در این عاشق ، که خود دیوانه اش کردی
نه می از جام ما نوشی ، نه دَم چشم از وفا پوشی
نه خود را می کنی آزاد، نه در عاشق کُشی کوشی
نه می خواهی مرا بی عشق، نه خود را عاشقم دانی
نه بر عشقم زنی طعنه ، نه از عشقم گریزانی
نه دورم از خودت سازی، نه با بازی نگه داری
نمی دانم چه می خواهی، چه افکاری به سر داری
چه می بینی در این عاشق ، که خود دیوانه اش کردی
نه می از جام ما نوشی ، نه دَم چشم از وفا پوشی
نه خود را می کنی آزاد، نه در عاشق کُشی کوشی
نه می خواهی مرا بی عشق، نه خود را عاشقم دانی
نه بر عشقم زنی طعنه ، نه از عشقم گریزانی
نه دورم از خودت سازی، نه با بازی نگه داری
نمی دانم چه می خواهی، چه افکاری به سر داری
- ۶۸۶
- ۱۷ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط