شب تولدم

شب تولدم
پارت11
تهیونگ: داداش دیگه خودتو اذییت نکن
کلی: ات ما بریم بیرون
ات: بریم
تهیونگ: وایسین باهم بریم جونگ کوک...
جونگ کوک: یه پاکت سیگار بده بعد برو ( در حال اشک ریختن)
تهیونگ: بیا خدافظ
ویو ات:
از پنجره نگاه میکردم که تهیونگ یه بسته سیگار به کوک داد اومد بیرون در رو بست
ات: براچی سیگار میدی بهش شما برین من نمیام میخوام بمونم
تهیونگ: چشم پرنسس جئون (خنده)
در اتاقو باز کردم رفتم داخل سیگارو ازش گرفتمو انداختم سطل زباله
ات: خبری از سیگار نیست همشو بردم دادم به پرستار
ات: چطور اجازه میدین مریض ها سیگار بکشن (داد)
پرستار: ممنوع ولی اقای جئون گفتن اگه بهشون روزی 10 بسته ندیم میکشنمون
ات: حق دارین ببخشید من میدونم با تو اقای جئون جونگ کوک
جونگ کوک: حق دارم سیگار بکشم اگه الان تو این وضعم به خاطر تو
ات: من کاری نکردم
جونگ کوک: پس کی ترکم کرد
ات: کی پدر و مادر منو کشت؟
پرستار: دعوا ممنوع لطفا صداتون رو بیارید پایین
ات: باشه ببخشید
پرستار: دارو هاتونو بخورید من برم
جونگ کوک: نمیخوام ببرش
ات: بیخود بیارش باید بخوره
جونگ کوک: تهیونگ رفت ها نمیخوای بری دوباره ولم کنی
ات: چیه سرد شدی باهام نمیخوایم؟ قرصتو بخور سریع
جونگ کوک: نگران منی
ات: اره هستم بخور
جونگ کوک: اوم(قرص رو میخوره)
ات میره روی مبل میشینه و شروع میکنه به گشتن تو فضای مجازی کم کم جونگ کوک می خوابه ات هم مژره رو تخت کوک دراز میکشه
کوک دستاشو دور کمر ات حلقه میکنه
ات: هیننننن(اروم)
جونگ کوک: هنوزم بوت دیوونم میکنه پرنسس
ات: هنوزم دوست دارم ولی این یه اشتباه
جونگ کوک: از این اشتباهت قول میدم دست برنداری چون یه اشتباه خوبه هم برا تو هم برا من
ات: امیدوارم
سیاهی
صبح روز بعد ویو جونگ کوک:
از خواب بیدار شدم ات نبود اشک تو چشام جمع شد از جام بلند شدم
پرستار°: لطفا دراز بکشید
جونگ کوک: اتم کو
پرستار°: نمیدونم همون دختر بچه رو میگین دیگه خبری ندارم ازش
جونگ کوک: کجاس
پرستار°: بیاید بشینید داخل سالن نرید
جونگ کوک: ببند دهنتو
پرستار*: اقای جئون چرا اومدید داخل سالن بهتره بشینید
جونگ کوک: اتم کو...... اتم کجا رفته(گریه)
پرستار*: من نمیشناسمشون
جونگ کوک همون دختری که دیروز اومد پیشم
پرستار *: دختر بچه نمیدونم کجا رفت ولی صب دیدم رفت بیرون
جونگ کوک: باشه (گریه)
دکتر: شما میتونید راه برید
جونگ کوک: ارت میتونم راه برم کسی تو این در به در شده ات منو ندیده (عربده) پرنسسم کجا رفته(گریه)
دکتر: اروم باشین تو حیاط نشسته بودن
به حیاط یت نگا انداختم ات با یه پسر دیگه روی نیمکت نشسته بود و حرف میزد رفتم سمتش مچ دستشو گرفتم
ات: اخ جونگ کوک عای ول کن دستشو
جونگ کوک: این کیه (داد)
ویو ات: دستمو از دستش کشیدم و رفتم پشت لینو وایستادم میدونستم لجش در میاد ولی یه چشمک طوری که کوک نفهمه به لینو زدم
ات: لینو دوس پسرم
جونگ کوک: چی میگی واسه خودت ات
معلوم بود عصبانی ولی به روش نمیاورد لینو یکی از بچه های اکیپمونه ولی دوسال از من بزرگتره میدونست کوک رو دوست دارم و میخوام اذیتش کنم پس همکاری کرد
لینو: و ایشون؟
ات: جونگ کوک دوستم
جونگ کوک: دوستت؟
لینو: خوش بختم
جونگ کوک پرستار کارای مرخصیمو انجام میدم همین الان(عربده) (به سمت در)
میدونستم جونگ کوک عصبانی شده و اگه قرار باشه برا مراقبت ازش من برم بالای خوبی سرم نمیاد پس با دو رفتم سمتش
ات: جونگ کوک کجاااا هنو خوب نیستی
اصلا به حرفام گوش نمیداد کاراشو انجام داد و دستمو کشید و نشوندم تو ماشین
ات: عاااای جونگ کوک بسه میگم اون دوس پسرم نیست اون از مدرسمونه اتفاقی دیدمش نشستیم حرف میزدیم
جونگ کوک: اتتتتتتتت(عربده)
ات: سر من داد نزن تو هیچ نسبتی با من ندارییی(داد)
جونگ کوک: تو برای منننییییییییی بفهم(عربده)
ات: خب منم میخوام برای تو باشم ولی....
جونگ کوک: ولی رو ول کن خواهش میکنم ولی رو ول کن اونا رفتن باید تصمیم بگیری که میخوای روی اونا منم از دست بدی یا نه فقط یه بار دیگه لازمه تا رگ بزنم ات بعدش دیگه هیچ دکتری نمیتونه درمانم کنه و برای همیشه میرم انتخاب کن ات
ات: نمیدونم نمیدونم نمیدونم (داد و گریه)
دیدگاه ها (۲۶)

شب تولدم پارت12ات: نمیدونم نمیدونم نمیدونم (داد و گریه) جونگ...

شب تولدم پارت 13ات: جونگ چرت و پرت نگو تفنگ تو جیب تو ویو ات...

شب تولدم پارت 10 ویو ات: با تهیونگ و کلی از شهر خارج شدیم خی...

شب تولدم پارت 9ویو ات: روی تخت نشسته بودم گریه میکردم که جون...

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

شب تولدم پارت 7ویو جونگ کوک چشامو باز کردم اشک تو چشام جمع ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط