کاراگاه جوان
کاراگاه جوان
Part:31
و بوسیدمش
جیمین:شیطون کوچولو *خنده
ا.ت:راستی از مامانت چه خبر
جیمین:هیچی خداروشکر خوبه
ا.ت:خدارو شکر آا جیمین
جیمین:بله
ا.ت:درباره بابام ...مدرک جمع کردی
جیمین:اره مدارک زیادی داریم برای زندانی کردنش کافیه
ا.ت:خوبه
گوشیم زنگ خورد بابا بود
ا.ت:این چرا زنگ میزنه
جواب دادم
ا.ت:الو
چای وون:ا.ت همین الان بیا امارت کارت دارم
ا.ت:همین الان؟چه کاری
چایوون:سئوال نپرس زود بیا*بلند
و قطع کرد
جیمین:چی میگه
ا.ت:میگه همین الان برم امارت کارم داره
جیمین:چه کاری
ا.ت:نمی دونم ولی حس خوبی ندارم من میرم آماده شم
جیمین:باشه
رفتن اتاقم و زود آماده شدم و رفتم پایین
ا.ت:من میرم
جیمین:میخوای..کسی رو باهات بفرستم
ا.ت:نه نیازی نیست
جیمین:باشه ولی بهم خبر بده
ا.ت:باشه فعلا
جیمین:فعلا
از خونه زدم بیرون سوار ماشین شدم و راه افتادم بعد چند مین رسیدم و پیاده شدم یه نفس عمیق کشیدم رفتم داخل
اجوما:دخترم اومدی ارباب تو اتاق کارشون منتظرن
ا.ت:باشه
رفتم بالا در زدم و رفتم داخل که با قیافه خشمگین بابا مواجه شدم
ا.ت:بابا؟
یوچان:خفه شو دختره هرزه*بلند
ا.ت:چیشده چی میخوای بگی چرا عصبی
یوچان:هه خودت خوب میدونی چی میخوام بگم
ا.ت:منظورت چیه بابا میشه درست بگی چی شده
که کمدشو باز کرد و .....
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره خرگوشیا🐰😉
Part:31
و بوسیدمش
جیمین:شیطون کوچولو *خنده
ا.ت:راستی از مامانت چه خبر
جیمین:هیچی خداروشکر خوبه
ا.ت:خدارو شکر آا جیمین
جیمین:بله
ا.ت:درباره بابام ...مدرک جمع کردی
جیمین:اره مدارک زیادی داریم برای زندانی کردنش کافیه
ا.ت:خوبه
گوشیم زنگ خورد بابا بود
ا.ت:این چرا زنگ میزنه
جواب دادم
ا.ت:الو
چای وون:ا.ت همین الان بیا امارت کارت دارم
ا.ت:همین الان؟چه کاری
چایوون:سئوال نپرس زود بیا*بلند
و قطع کرد
جیمین:چی میگه
ا.ت:میگه همین الان برم امارت کارم داره
جیمین:چه کاری
ا.ت:نمی دونم ولی حس خوبی ندارم من میرم آماده شم
جیمین:باشه
رفتن اتاقم و زود آماده شدم و رفتم پایین
ا.ت:من میرم
جیمین:میخوای..کسی رو باهات بفرستم
ا.ت:نه نیازی نیست
جیمین:باشه ولی بهم خبر بده
ا.ت:باشه فعلا
جیمین:فعلا
از خونه زدم بیرون سوار ماشین شدم و راه افتادم بعد چند مین رسیدم و پیاده شدم یه نفس عمیق کشیدم رفتم داخل
اجوما:دخترم اومدی ارباب تو اتاق کارشون منتظرن
ا.ت:باشه
رفتم بالا در زدم و رفتم داخل که با قیافه خشمگین بابا مواجه شدم
ا.ت:بابا؟
یوچان:خفه شو دختره هرزه*بلند
ا.ت:چیشده چی میخوای بگی چرا عصبی
یوچان:هه خودت خوب میدونی چی میخوام بگم
ا.ت:منظورت چیه بابا میشه درست بگی چی شده
که کمدشو باز کرد و .....
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره خرگوشیا🐰😉
- ۶۶۸
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط