ناگهان اشکی چکید و بغض دیرینم شکست

ناگهان اشکی چکید و بغض دیرینم شکست
گریه کردم، آن سکوت سرد و سنگینم شکست
از نگاه عشق می دیدم جهان را نزد تو
رفتی و بعد از تو آن جامِ جهان بینم شکست
بوسه ات در لطف مانندِ پرِ پروانه بود
بوسه بر بالش نشاندم خواب شیرینم شکست
آرزویم بودی و تا آسمان ها هم رسید
باد آمد بال هایِ مرغ آمینم شکست
هر زمان می دیدمت نوروز بود اما چه شد
سکه ی اقبال گم شد، هفتمین سینم شکست
مطمئنم کافران هم روزی عاشق بوده اند
مثل من که بعد تو پندار و آیینم شکست
دیدگاه ها (۴)

هر نفس  آید  تو را جوید نشاننام  تو  با  هر گلی   آرد   عیا...

می روم تا جان دهم در راه تومن که افتادم  شبی در چاه توهمچو ی...

جان در پی عشقِ تو بُرون خواهم کرد    مجنون شُده و سر به جنون...

با تو تنها بی تو تنها، وای از این تن های تن هامن صمیمی مثل خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط