کمی جلوتر بیا

کمی جلوتر بیا
می خواهم از سوراخ پیشانی ات
تاریخ را تماشا کنم
تو هم
خوب به سینه ام نگاه کن
گلوله ای
تا چند لحظه ی دیگر
تمام قاب عکس هایمان را
از پا در می آورد...
دیدگاه ها (۲)

هر شب شاممان را با هم می خوریم یکی از لباس هایت هنوز نرفته ا...

و تازه می فهمم که برف خستگی خداست آن قدر که حس می کنی پاک کن...

چند کتاب شعر بردار عطر همیشگی ات را بزن و به کافه ای برو من...

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه‌ی همسای...

💔 این روزها حالم بده آقاحس می‌کنم سر تا به پا دردم...دارم غ...

هتل ۴۰۴ p.1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط