.

.
حسّ و حال همه ی ثانیه ها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدیّ و همه ی فرضیه ها ریخت به هم!

روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم

در کنار تو قدم می زدم و دور و برم
چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم

روضه خوان خواست که از غصّه ی ما یاد کند
سینه ها پاره شد و مرثیه ها ریخت به هم

پای عشق تو برادر کُشی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم

بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیه ها ریخت به هم
.
.
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرت عشق
پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟!
.
#امید_صباغ_نو
دیدگاه ها (۵)

باسلام وآرزوی قبولی طاعاتبدینوسیله ازشمادعوت میشود فرداشب بع...

"چِمِسِمنِس" چیست؟...................تعجب 1اصفهانی وقتی کسی ...

آمدی، آمدنت حال مرا ریخت بهم یک نگاهت همه ی فلسفه را ریخت به...

میفرماد :جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط