.:

.:
مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز ودیگری را به یک کوزه گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن واحوال آنها را جویا بشو.
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت وجویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده وبذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.
مرد به خانه کوزه گر رفت ، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم ودر آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.
مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت:
چه باران بیاید وچه باران نیاید ما بدبختیم

حالا حکایت امروز ماست
دیدگاه ها (۱)

دنیامیا🌸 ❤ ️🌸

❤ ️

تو #باش 😍 دنیا رو....😍 بهشت کردن پایِ من ☺ ️❤ ️

مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز ودیگری را به یک کوزه گ...

گویند:مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز ودیگری را به یک ...

گویند ، مردی دو دختر داشت ؛یکی را به یک کشاورز و دیگری را به...

#داستان_کوتاه مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری ...

ترامپ یا بایدن گویند ، مردی دو دختر داشت ؛یکی را به کشاورز و...

گویند مردی دو دختر داشتیکی را به کشاورز و دیگری را به کوزه گ...

این روزا همه هوش و حواس منی..#عاشقانه #love

#انرژی_مثبت #عاشقانه_ها #شعر_فارسی #اشعار_ناب #ترانه_اصیل #ک...

#انرژی_مثبت #عاشقانه_ها #شعر_فارسی #اشعار_ناب #ترانه_اصیل #ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط