ای کاش که حسّ دلم ابراز نمی‌شد

ای کاش که حسّ دلم ابراز نمی‌شد
این رابطه‌ی لعنتی آغاز نمی‌شد

کنج قفسم بودم و خوش می‌گُذراندم
با دست تو ای کاش ، درش باز نمی‌شد

گفتی که هوا یکسره صاف است ، وگرنه ...
گنجشک ، که بازیچه‌ی پرواز نمی‌شد

هر کس که مرا دید ، سری نیز تکان داد
نامحرمم ای کاش که همراز نمی‌شد

ای سوژه‌ی یک شهر ، اگر که تو نبودی ...
آن مردِ هوس‌باز ، غزل‌ساز نمی‌شد

کافی‌ست غمِ عشق تو تا آخر عمرم
ای کاش که عشق تو پس‌انداز نمی‌شد



♥ ️ ♥ ️

♥ ️❣ ️♥ ️❣ ️♥ ️❣ ️♥ ️❣ ️♥ ️
دیدگاه ها (۱)

با اسبِ غرور ، بر تنم می‌تازیمن خُرد شدم ؛ تو خاطره می‌سازیب...

دیگر از من ردّ پایی در دلت انگار نیستکاش می‌گفتی به من قلبت ...

از جنسِ همیم ؛ مثل شعریم و شعارهمقافیه مانند فراریم و قرارتق...

در دایره‌ی مدار تو می‌مانممثل سایه کنار تو می‌مانمحالا که تم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط