مشت میکوبم بر در
مشت میکوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم ، خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بکشم
آی ! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم !
که صدایم به شما هم برسد !
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند !
از شما خفته ی چند
چه کسی می آید با من فریاد کند
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم ، خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بکشم
آی ! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم !
که صدایم به شما هم برسد !
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند !
از شما خفته ی چند
چه کسی می آید با من فریاد کند
- ۳.۰k
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط