پارت ²
پارت ²
اتو به سمته خودش برگردوند
تهیونگ: بیبی میدونم خیلی زیاده روی کردم.. میشه یه فرصت دیگه بهم بدی؟
ات یه پوزخند عمیق زد
ات: فقط رفتار؟؟
تهیونگ از ات فاصله گرفت و با تعجب بهش خیره شد
تهیونگ: منظورت چیه ؟
ات به تهیونگ نزدیک شد و با بغض و عصبانیت تو چشمای تهیونگ نگا کرد و لب زد
ات: تو..توی اون مصاحبه ی لعنتی عمدا به دخترای هرزه اونجا نزدیک میشدی..ح..حتا لپ یکیشونو بوسیدی..گذاشتی بدنتو لمس کنن و بغلت کنن
تهیونگ که تازه فهمیده بود ات چرا انقدر عصبانیه سیع کرد خندشو کنترل کنه و صورتشو نزدیکه صورت ات برد
تهیونگ: چیه؟..نکنه بیبیه من حسودی کرده؟
ات: هه... حسودی در مقابل حسی که دارم هیچی نیس... اگه خودمو کنترل نمیکردم الان با جنازه هاشون میومدم خونه
تهیونگ دیگه نتونست خندشو کنترل کنه و زد زیره خنده
ات: به چی میخندی؟
تهیونگ:بیبی...قلبم...ذهنم..نفسم..روحم متعلق به توعه
ات: ج..جدی میگی ؟( ذوق)
تهیونگ: اوهوممم
ات: هعی.. باشه بخشیدمت ولی اگه دوباره به یکی دیگه نزدیک بشی میشم قاتل
تهیونگ: چشم
تهیونگ انقدر به صورت ات نزدیک شود که اگه حرف میزد لباشون به هم میخورد
تهیونگ: اجازه هست؟!
ات با خجالت سرشو به معنیه تایید تکون داد ، تهیونگ شروع کرد به مک زدن لبای ات، ازش فاصله گرفت و اتو براید استایل بغل کرد و به سمته اتاق برد ( اصمات توی کامنتا)
اتو به سمته خودش برگردوند
تهیونگ: بیبی میدونم خیلی زیاده روی کردم.. میشه یه فرصت دیگه بهم بدی؟
ات یه پوزخند عمیق زد
ات: فقط رفتار؟؟
تهیونگ از ات فاصله گرفت و با تعجب بهش خیره شد
تهیونگ: منظورت چیه ؟
ات به تهیونگ نزدیک شد و با بغض و عصبانیت تو چشمای تهیونگ نگا کرد و لب زد
ات: تو..توی اون مصاحبه ی لعنتی عمدا به دخترای هرزه اونجا نزدیک میشدی..ح..حتا لپ یکیشونو بوسیدی..گذاشتی بدنتو لمس کنن و بغلت کنن
تهیونگ که تازه فهمیده بود ات چرا انقدر عصبانیه سیع کرد خندشو کنترل کنه و صورتشو نزدیکه صورت ات برد
تهیونگ: چیه؟..نکنه بیبیه من حسودی کرده؟
ات: هه... حسودی در مقابل حسی که دارم هیچی نیس... اگه خودمو کنترل نمیکردم الان با جنازه هاشون میومدم خونه
تهیونگ دیگه نتونست خندشو کنترل کنه و زد زیره خنده
ات: به چی میخندی؟
تهیونگ:بیبی...قلبم...ذهنم..نفسم..روحم متعلق به توعه
ات: ج..جدی میگی ؟( ذوق)
تهیونگ: اوهوممم
ات: هعی.. باشه بخشیدمت ولی اگه دوباره به یکی دیگه نزدیک بشی میشم قاتل
تهیونگ: چشم
تهیونگ انقدر به صورت ات نزدیک شود که اگه حرف میزد لباشون به هم میخورد
تهیونگ: اجازه هست؟!
ات با خجالت سرشو به معنیه تایید تکون داد ، تهیونگ شروع کرد به مک زدن لبای ات، ازش فاصله گرفت و اتو براید استایل بغل کرد و به سمته اتاق برد ( اصمات توی کامنتا)
- ۳۹۸
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط