پارت

پارت ۱۱


بورام

امروز ماموریت داریم من باید برم اسلحه هایی که ازمون دزدیدن رو پس بگیرم

ساعت الان۹ شبه باید ۱۲ راه بیوفتم به تهیونگ نگفتم فقط حئون میدونه اونم چون داشتم با تلفن حرف میزدم شنید
اوففف

بلند شدم رفتم حمام اومدم موهامو خشک کردم لباسامو پوشیدم رفتم یجی خوردم ساعت شد۱۱:۴۵ رفتم به بادیگاردا گفتم راه بیوفتیم و همع لباس های مخصوص پوشیدیم داشتم میرفتم سوار ماشینم بشم که دیدم ماشین جئون امد جلوی در و ماشینو نگه داشت و پیاده شد و رفت سمت بورام

کوک: منم باهات میام

بورام: نه جونگ کوک

کوک: بوراگفتم میام خطر ناکه

بورام: جونگ کوک منم گفتم نه نمیخوام بیای

کوک: بورام اگه چیزیت بشه چی

بورام: نه نمیشه برو کنار دیره باید برم

بورام: زود باشید راه بیوفتید(روب بادیگاردا)
تو هم برو کنار اگه بفهمم خودت یا تهیونگ اومدید دنبالم ماری رو که نباید انجام میدم فهمیدی(روبه کوک)

بورام اینو گفت و رفت سوار ماشینش شد و کوک هم رفت ماشینشو برداشت و رفت خونه ی تهیونگ

کوک

زینگ زینگ(درزند)

تهیونگ: سلام داداش

کوک: سلام

تهیونگ و کوک باهم رفتن روی مبل و نشستن

تهیونک: جیشده رو روال نیستی

کوک: نگرانم

تهیونگ: چرا چیشده

کوک: بورام

تهیونگ: بورام چی

کوک: رفته اسلحه هایی که ازش دزدیدن رو پس بگیره
نگرانم چیزیش بشه

تهبونگ: چی وای تو چرا گذاشتی مگه نمیدونی اونا چقدر خطر ناکن


تهبونگ بلند شد خوایت بر سمت در که بر دنبال بورام که موک دستشو گرفت و کشید که تهیونگ نشست روی
مبل

کوک: نرو اون گفت اگه کسی بره دنبالش ماری که نباید رو میکنه

تهیونگ: اوف


بورام


رفتم رسیدم اونجا باهم توی ساختمون متروکه قرار گذاشته بودیم ماشینمو پارک کردم یه اسلحه گذاشتم تو شلوارم بادیگاردارو گذاشتم پایین و خودم رفتم داخل


بورام: ته جون کجایی بیا بیرون کاردارم

ته جون: به به خانوم اومد چی میخوای اسلحه ها ههه کور خوندی نمیدم

بورام: جرا دزدیدی شون

ته جون: ام نمیدونم شاید جون دلم برات تنگ شده بود بیب

تهجون هی اروم اروم نزدیک بورام میشد و بورام همون جا وایساده بود ته جون رسید به بورام و اروم موهاشو و سرشو لمس و ناز میکرد و حرف میزد

بورام: ته جون یبار بهت گفتم نه من تورو نمیخوام


« تهجون یبار دوسال پیش که یک سال از جدا شدن کوک و بورام میگذشت به بورام درخواست داده بود ولی بورام ردش کرده بود و از اون موقع به بعد ته جون هی مزاحم بورام میشد ولی بورام به هیچ کس نگفته بود و هربار ته حون رو رد میکرد»

ته جون: ای عروسکم تو یه شانس به من بده قول میدم مثل اون عوضی نباشم

بورام: ته جون گفتم نه اسلحه هارو بده میخوام برم(یکم داد)

بورام اینو گفت و ته حون رو حل داد

تهجون: عه که اینطور باشه

یهو یه عالمه بادیگارد از پشت تع جون ریخت بیرون و همه اسلحه هاشونو گرفتن سمت بورام و بورام هم سریع اسحه ای که تو شلوارش گذاشته بود رو دراورد و به سمت ته جون گرفت

ته جون: دست از پا خطا کنی پر پر میشی

بورام: پر پر میشم باشه اول به سرت شلیک میکنم تو میمیری بعد من میمیرم
پس این یعتی هر دوتامون میمیریم بهشون بگو بیارن پایین

ته جون: اگه بزای من، نیستی پس زنده موندنت ارزشی نداره

ته جون خودش اسلحسو در اورد و کرفت سمت بورام که بورام تا این حزکت ته جون رو دید سریع بادیگارداشو صدا کرد
و بادیگاردا اومدن بالا و پشت بورام وایسادن و اسلحه هاشون رو کرفتن سمت ته جون و بادیگارداش

که همون لحظه جونک کوک سر رسید


فلش بمربه قبل این اتفاقا

کوک: تهیونگ من نمیتونم همینحوری بشینم نگرانم میرم پیش اونا ادرسشونو دارم


تهبونگ: خب منم میام باهات منمرمثل تو نگرانم

کوک: نه تو بگین من میرم بهت خبر میدم

تهیونگ: خیله خب پس برو مراقب باش و خبر بده

کوک: باشه

زمان حال

کوک: بورام

رفت و وستشون وایساد ولی جلوی اسلحه ها نبود کنار بود ولی وسط بود

بورام: جونگ کوک تو اینحا چیکار میکنی! اوفف گفتم نیا

ته جون: اوو عشقت اومده چرا ناراحتی بیب

کوک: چی زر زر میکنی مرتیکه اسلحتو بیار پایین

ته حون: یبار گفتم بورام مال من نباشه ارزش زنده موندن نداره

کوک: یعنی چی مرتیکه زر نزن بیار پایین(داد)

بورام: حونک کوک تو دخالت نکن

ته جون: خب دیگه کشش نمیدم

بوممممممممممم
دیدگاه ها (۰)

بومممممممممموتهجون به سمت بورام شلیک کرد و همزمان بورام هم ش...

سلام قشنگای من خوبید پارت ۱۰ اپلود شد و میخواستم بگم که از ا...

پارت۱۰بورام تو خونه خودش بود و جلوی گاز وایساده بود و داشت ...

پارت۷بورام: ت ت تهیونگ تهیونگ: بورام خوبی ثوک کجاست نه نه ...

پارت۸برورامبیدار شدم ساعت۱۱ بود کوک کنارم نبود حتما رفته سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط