..سناریو.

..سناریو.
وقتی بعد از یک سال از سفر برمیگردی...

خب بچه ها داستان اصلی این سناریو اینه که اعضا به عنوان دوست پسر خیلی بهت وابسته ان و تو مجبور شدی بخاطر شغلت به یه سفر کاری یک ساله به یه کشور دیگه بری و الانم برگشتی.

نامجون:
وقتی وارد فرودگاه شدی از هیجان قلبت تند میزد نامجون رو دیدی که با یه دسته گل بزرگ وایساده و با استرس ساعتشو چک میکنه. از خوشحالی و ذوق زبونت بند اومده بود و نمیتونستی هیچ واکنشی نشون بدی. بالاخره تو رو دید و با ذوق سمتت دوید و محکم بغلت کرد و سرشو تو موهات فرو برد.
+ا.ت... بالاخره اینجایی، دلم واس همچیت تنگ شده بود. بغلت قیافت، اون لبخند خوشگلت... همچی.
دستاتو محکم دورش حلقه کردی.
-منم همینطور چاگیا...

جین:
بالاخره بعد یک سال دوری از خونه و جین رسیده بودی کره. دل تو دلت نبود. وارد فرودگاه شدی ولی جین رو ندیدی. ناراحت شدی و شایدم یکم ترسیدی. همینطور داشتی دور و بر رو نگاه میکردی که یکدفعه دستای یه نفر از پشت چشماتو گرفت.
+اگه گفتی من کیم؟
دستاشو از رو چشمات برداشتی و برگشتی تا ببینی کیه.
-جین!
محکم پذیدی بغلش و اونم تو رو محکم بغل کرد و دور خودش چرخوند.
-فکر کردم نیومدی، دلم واست یکوچولو شده بود.
+آخه مگه میشه من بعد از یکسال پرنسسم رو اینطوری ناراحت کنم و تنهاش بذارم؟!

یونگی:
اون یک سال واست من مثل ده سال گذشته بود، ولی بالاخره به پایان رسیده بود. امروز قرار بود بعد مدت ها یونگی رو بیینی. یونگی بهت گفته بود که داخل کافه فرودگاه منتظرش بمونی. کافه رو پیدا کردی و پشت میز نشستی. به گارسون سفارشت رو دادی. یه فنجون قهوه. منتظر یونگی موندی. دیگه کم کم داشتی نگران میشدی. اون هنوز نیومده بود. قهوه ات حاضر شد ولی ایندفعه گارسون دیگه ای قهوه رو آورده بود. کلاه و ماسک مشکی زده بود و صورتش معلوم نبود. سفارشتو گذاشت رو میز.
-ممنون... واقعا بهش نیاز داشتم خیلی خستم...
+قابلتو نداشت ولی فکر کنم برای رفع خستگیت یچیز دیگه نیاز داری ملکه.
با تعجب نگاهش کردی. ملکه؟! چی داشت میگفت؟
گارسون ماسک و کلاهش رو برداشت و محکم بغلت کرد.
+حالا دیگه خسته نیستی.
-یونگی!
با یه پوزخند نگاهت کرد.
+هوم؟ چیه عجیبه؟ گفته بودم که منتظرم باشی.
-عاشق همین کاراتم مین یونگی!

پارت بقیه اعضا رو هم فردا میزارم✨این چند روزه ویسگونم بالا نمیومد دیر شد تا بزارم😕
با لایک و کامنت های قشنگتون خوشحالم کنید🫶
#فیک
#وانشات
#بی_تی_اس
دیدگاه ها (۱)

وقتی زیاد بیرون میمونی... Part.2ویو تهیونگ:سوییچمو برداشتم و...

وقتی زیاد بیرون میمونی... Part.1 ویو ا.ت: شب خیلی بدی بود. خ...

تک پارتی جیمین...*عشق قدیمی..*جیمین با عصبانیت و کلافگی رانن...

ستاره دنباله دار پارت:۲۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط